"وحید باغبان" آسیب شناسی نابهنجاری های سیاسی و اعتقادی اساتید علوم انسانی و کنکاشی پیرامون آن

---------------------------------------------------------------------------------------------

سالهاست ما در حوزه علوم انسانی با مشکلات عدیده ای مواجهیم. مشکلاتی از قبیل غرب باوری پژوهندگان، غرب محوری پژوهش های دانشگاهی و تاثیر غیر منطقی فضای معمولا سیاست زده کشور بر آنچه در کلاس های درس این قبیل رشته ها می گذرد. از همین روست که مقام معظم رهبری بارها و بارها نسبت به وضعیت بحرانی این رشته ها هشدار داده اند و تحول اساسی در این علوم را ضروری دانسته اند. البته بخش عمده ای از این مشکلات در ناهنجاری های فکری و علمی اساتید این رشته ها ریشه دارد. متأسفانه در کلاس های این رشته ها که اتفاقا با پول بیت المال نیز اداره می شوند اعتقادات خلاف ارزش های انقلابی و اسلامی برخی اساتید دگر اندیش‌ و شبهه پراکنی برخی دیگر به طور روزانه به دانشجوهای مبتدی تزریق و تحمیل می گردد و در این وانفسا هیچ کس جرأت نمی کند حتی جیک بزند! چه رسد به اعتراض و اصلاح!!
در نوشتار حاضر در مقام آسیب شناسی این قبیل نابهنجاری های سیاسی و اعتقادی اساتید علوم انسانی برآمده و برخی علل آنها را برخواهیم شمرد.
لازم به توضیح اینکه غیر از سه دلیل آخر که در واقع انتقادهایی حاکمیتی به حساب می آیند و به تبع راه حل هایی حاکمیتی نیز خواهند داشت؛ ما بقی دلایل ذیل متوجه اساتید و دانشجویان این رشته ها بوده و فارغ از برنامه ریزی های کلان نظام آموزش عالی، در صورت آگاهی و بصیرت فکری و عملی اهالی این قبیل رشته ها قابل اصلاح می باشند.


١. وحی منزل دانستن علوم انسانی غربی

معمولا اینگونه است که اساتید رشته های علوم انسانی نظریات بزرگان آن رشته را وحی منزل می دانند و این تا اندازه ای طبیعی است و در ما بقی رشته ها هم به همین منوال است. ولی باید توجه داشت که بسیاری از نظریات دانشمندان غربی در حوزه علوم انسانی، سخنانی خود ساخته و بدون دلایل محکم عقلی است. برای این سخن مثال های زیادی می توان عنوان نمود؛ مثلا فروید که مبنای روانشناسی خود را بر تحلیل غرائز جنسی قرار داده چه استدلال محکمی بر این مدعا داشته است؟! یا کانت و دکارت برای متد معرفت شناسانه خاص خود و ماکیاول و هابز برای ادعاهای بی اساس خود در شهریار و لویاتان و یا مارکس و آگوست کنت برای نظریات شاذشان در علم نوپای جامعه شناسی و.... اصولا مبنای بسیاری از علوم انسانی در غرب بر اساس نظریه «من اینگونه می اندیشم» استوار است. تازه آن قبیل نظریاتی که با استدلالات عقلی مطرح شده نیز نباید وحی منزل در نظر گرفته شوند و می بایست مورد نقد قرار گیرند. ولی اساتید علوم انسانی ما این اجازه را به خود نیز نمی دهند چه رسد به دانشجوهایشان! در بهترین حالت ممکن است اجازه دهند دانشجوها در مقام بیان، این نظریات را نقد نمایند ولی پای امتحان و پایان نامه که می رسد می بایست همان چیزی را بنویسند که استاد می خواهد و اساتید همان را می خواهند که علمای مغرب زمین دیکته کرده اند!!

٢. عدم علم و آگاهی اساتید و دانشجویان نسبت به معارف اسلامی

علوم انسانی امروزه بسیار گسترده شده و البته این گستردگی بیش از آنکه در جهت حل مشکلات بشر امروزی بوده باشد ناشی از سردرگمی و استیصال روزافزون او بوده است. به هر حال رشته های فراوانی در این علوم بوجود آمده که قبلا نبوده اند و آن چه از قبل بوده نیز شاخ و برگ فراوانی یافته است که گاهی تشخیص چهره واقعی آن علم را دشوار می سازد. با همه این اوصاف دانشمندان مسلمان در اکثر این زمینه ها حرفهای عمیقی برای گفتن دارند که متأسفانه معمولا اساتید و به تبع دانشجویان، از این نظریات اصیل و در عین حال بدیع بی اطلاعند. شاید همین بی اطلاعی موجب شده که نظریات دانشمندان مسلمان در همان زمان و مکان اولیه خود متوقف بماند و به رشته های جدیدالتأسیس علوم انسانی سرایت نکند. حال آنکه بسیاری از علوم انسانی غربی مرهون همین نظریات ژرف و اندیشمندانه دانشمندان مسلمان بوده و همچنان نیز هست. چه بسا اگر اساتید ما کمی در زمینه علوم اسلامی به خصوص علومی که به ابواب متعددی از علوم انسانی ارتباط می یابند مانند منطق، فلسفه، کلام و... تطور می داشتند اینقدر مرعوب و مقهور دانشمندان غربی نبوده و جرأت اظهار نظر مخالف در حوزه علوم انسانی را می یافتند. خوب به یاد دارم مدتی پیش با کتابی در خصوص فلسفه آشنا شدم که نویسنده دکترای فلسفه اش اصطلاحات ابتدایی فلسفه اسلامی را نیز به اشتباه تعریف کرده بود! البته لازم به ذکر است مهمتر از علم به دست آوردهای دانشمندان مسلمان، علم به خود اسلام است که متأسفانه اساتید علوم انسانی غالبا، هم در این زمینه لنگ می زنند و هم خود را مستغنی از آن می دانند. این قبیل اساتید اسلام را یا از دریچه اجتهادهای شخصی و ناقص خود درک کرده اند و یا به واسطه قرائت های اعوجاجی روشنفکران غرب زده و ناآشنا با اسلام.

٣. استکبار علمی اساتید

در این میان برخی اساتید به قدری با آراء و نظرات دانشمندان غربی خو گرفته اند و نظریات آنها برایشان درونی شده و در دریای جهل مرکب رشته تخصصی خود مستغرقند که خود را در زمینه رشته علمی خود بی همتا یا حد اقل کم همتا می انگارند. همین امر موجب می شود تا به کسی اجازه ندهند اعتقاداتشان را به چالش بکشد و یا نظری خلاف نظر آنها در کلاس درس مطرح نماید. این اساتید واقعا از نظر علمی قوی هستند ولی چه علمی؟! علمی صرفا تقلیدی و کاملا غربی! علمی که علم نیست! ایشان در واقع علامه های جهل مرکب خویش اند و این بیماری خود بزرگ بینی علمی شان حاصل همان ویروسی است که در بند اول بدان اشاره شد؛ یعنی وحی منزل انگاشتن نظریه های غربی. ای کاش این دسته اساتید کوشا و پژوهنده کمی از سعی و تلاش خود را مصروف شناخت عمیق علوم اسلامی می کردند. بگذریم که نشنیدن سخن مخالف حتی برای کسی که در اوج مراتب علمی قرار داشته باشد نیز رذیله ای اخلاقی است که اصلا جای مباهات ندارد و باید اصلاح شود.

۴. ترس علمی اساتید و دانشجویان

پر واضح است که در چنین شرایطی هم اساتید از طرح نظریات و آثار مخالف با علوم غربی إبا خواهند داشت تا نکند موجب مهجوریتشان شود و برچسب استاد حکومتی بر پیشنانیشان بخورد و هم دانشجویان از اظهار نظر مخالف، تا منجر به برخوردهای سلبی و خلاف اخلاق اساتید و احیانا کسر نمره و یا حتی حذف درس نگردد. اینگونه برخوردهای از روی دیکتاتوری علمی اتفاقا در میان اساتیدی که منادی شعارهایی از قبیل آزادی بیان و اندیشه و... هستند سابقه ای طولانی دارد، هرچند عمومیت نیز نداشته باشد. متاسفانه این دیکتاتوری و آن ترس علمی موجب کانالیزه شدن آگاهی های دانشجویان و حتی اساتید شده است. آنچه در کلاس های این رشته ها گفته می شود غربی بوده و آنچه خواسته می شود نیز غربی است. آیا در چنین وضعیتی می توان امیدی به تولید علم حقیقی داشت؟!

۵. گرایشات سیاسی اساتید

البته در این میان برخی اساتید نیز اصولاً نیات دیگری در سر دارند. این دسته قبل از تعیین موضع علمی یا اخلاقی خود، به فکر اقتضائات حزبی و گرایشات سیاسی شان هستند و قبل از هر چیز این قبیل امور را مبنای افعال علمی و رفتار اخلاقی خود قرار می دهند. اینها همان سلاخان علم و حقیقتند و اذهان نوخاسته دانشجویان قربانیانشان. مثال های زیادی از این دست می توان زد و شما نیز مسلما در اطراف خود کم سراغ ندارید اساتیدی را که بعضا حتی به سمت حزبی و یا گرایش سیاسی خاصشان معروف ترند تا به بعد علمی خود. مسلما اینگونه اساتید هر چه در کلاس و غیر کلاس بیان می کنند در راستای منویات سیاسی شان خواهد بود.

۶. بی تفاوتی دانشجویان نسبت به حقیقت علم

این واقعیتی تلخ در رشته های علوم انسانی است که اکثر قریب به اتفاق دانشجوهای ما نسبت به حقیقت علم بی تفاوت شده اند. همه آمال و آروزهای دانشجو ها از کلاس درس در یک کلمه خلاصه شده و آن؛ «نـمره» است. حتی شاگرد اول های علوم انسانی خوان ما نیز به جای آنکه تحصیل علم را پردازشی خلاقانه در جستجوی حقیقت بدانند غالبا کامپیوترهایی با حافظه نه چندان بلند مدت هستند که قِسمِ اعظمِ غرضشان از ذخیره اطلاعات درسی به دست آوردن معدلی بالاتر و نتیجتا مدارکی عالی تر است. پر واضح است که در چنین وضعیتی دانشجو به کمترین چیزی که بها می دهد صحت یا عدم صحت آنچه حین تدریس استاد به عنوان وحی منزل به وی إلقاء می گردد است. در حالی که«پرسش» حد اقل عکس العملی است که از یک دانشجو در مقابل تعرض نسبت به اعتقادات اسلامی و انقلابی جامعه انتظار می رود. این مشکل و مشکلات فوق الاشاره دایره امنی برای یکه تازی ناعادلانه برخی اساتید غرب گرای دگر اندیش، خصوصا در کلاسهای علوم انسانی پدید آورده اند. چنانکه اگر هم کسی روحیه نقادی منصفانه و بدون خوش بینی بی جا نسبت به علوم غربی را داشته باشد نیز با قرار گرفتن در چنین فضای یک طرفه ای به صورت ناخودآگاه همرنگ جماعت شده و اصلا به ذهنش هم خطور نمی کند که ممکن است مدعای کتاب یا سخن استاد غلط باشد!

٧. جنگ نرم و تهاجم فرهنگی

مقام معظم رهبری بارها و بارها و از سالها پیش تا کنون نسبت به خطرات فراوان تهاجم فرهنگی اخطار داده اند تا جایی که از این موضوع با عنوان قتل عام فرهنگی یاد نموده اند. ولی آنچنان که باید و شاید به این هشدارهای حکیمانه توجه نشده است. مسلما بخش عمده ای از حس حقارت و خود کم بینی علمی اساتید و دانشجویان ما خصوصا در حوزه علوم انسانی مرهون همین خودباختگی فرهنگی قشر نخبه است. چه زیبا امام راحل(ره) این دو مفهوم را با هم مطرح نموده اند، آنجا که می فرمایند: «ما از حصر اقتصادی نمی ترسیم. ما از دخالت نظامی نمی ترسیم. آنچه ما را می ترساند وابستگی فرهنگی است. ما از دانشگاه استعماری می ترسیم. » و متأسفانه دشمن چشم اسفندیار را خوب یافته است. چرا که چنان بر ابعاد تهاجم فرهنگی خود افزوده که دیگر جایی برای بهره گیری از جنگ افزارهای فیزیکی جهت مقابله با ما باقی نمانده است. در واقع این همان تهاجم فرهنگی است که در مسیر تاریخی خود به ناتوی فرهنگی و هم اکنون نیز به جنگ نرم دگردیسی یافته است. محتوای همه این مفاهیم حول یک محور تعریف می شود و آن سوء استفاده از انواع و اقسام رسانه ها جهت تهی کردن جامعه ما از فرهنگ اصیل اسلامی خود به واسطه سلطه بر قلبها و ذهن های جامعه مان است. وقتی قلب و ذهن استاد و دانشجوی ما فریفته خواب مغناطیسی رسانه ای غرب باشد مسلما توان تفکر مستقل از دستورات رسانه ای غرب را نیز نخواهد داشت چه رسد به اینکه بخواهد با نظریات دانشمندان غربی به مقابله ای دانشمندانه برخیزد.


٨. عدم برخورد سلبی به موقع و متناسب با اساتید خاطی

به هر روی و در هر سیستم آموزشی افرادی هستند که ارزشهای حاکم را زیر پا می‌گذارند و در همه جای دنیا وضع بدین منوال است که با فرد یا افراد خاطی برخورد می شود. البته برخوردی در چارچوب مقررات و متناسب با خطایی که سر زده است. لیکن در کشور ما که مدام از جانب غرب متهم به مقابله با آزادی بیان می شود این مسئله به فراموشی سپرده شده و برعکس، هر کس هر چه دلش می خواهد سر کلاس های درس به خورد دانشجویان می دهد. البته برخی برخوردهای نقطه ای، گه گدار صورت می گیرد ولی اینگونه برخوردهای سطحی، حداقلی، بی هدف و بعضا واگرا تنها حکم مسکنی را دارد که علت اصلی درد را مخفی نگه داشته و موجب می گردد تا درمان اصلی همچنان مغفول بماند. زیرا شدت و ضعف برخوردهای سلبی می بایست به تناسب نیاز فضای دانشگاه مدیریت شود و نه بر اساس محافظه کاری های سیاسی احزاب حاکم و یا اقتضائات بین المللی و تازه آن هم وقتی که ماجرایی رسانه ای و از کنترل مسئولین امر خارج شده است و برای لاپوشی و سنبل کردن اوضاع!! چرا که جایگاه آموزش در عمیق ترین لایه های برنامه های راهبردی هر نظامی قرار دارد و می بایست مجدانه از دخالت هر عنصر داخلی یا خارجی جهت کوتاه آمدن از اصول و ارزشهای نظام در این حوزه بر حذر بود، کما اینکه در غرب نیز همینگونه است.

٩. عدم تلاش جدی ایجابی و فقدان منابع درسی و پژوهشی غیر غربی

آن عمق بخشی به برخورد های سلبی که ذکرش گذشت اگر با تلاشی ایجابی جهت تولید علم مورد نیاز حوزه های مختلف علمی پشتیبانی نشود موجب ایجاد خلائی علمی در دانشگاه ها خواهد شد و بی اثر خواهد ماند. در حال حاضر بیشتر کتابهای مورد استفاده اساتید جهت تدریس در رشته های علوم انسانی یا ترجمه های مستقیم آثار نویسندگان غربی هستند، یا حاصل گردآوری نظرات غربی ها و یا به قلم نویسنده ای ایرانی ولی با محتوایی کاملا غربی و تسلیم در مقابل نظریه های غربگرایانه. قابل توجه اینکه مؤلفین کتب درسی علوم انسانی در غرب معمولا جزو اعاظم و مشایخ این علوم بوده اند و حال آنکه در ایران این گروه به مترجمانی کم خلاقیت محدود مانده اند. در چنین وضعیتی که بزرگان علوم انسانی کشور ما مقلدان تام و تمام متفکران غربی هستند و منابع درسی و تحقیقاتی این علوم نیز غربی می باشند آیا می توان از اساتید و دانشجویان این قبیل رشته ها انتظار داشت غرب باور و غرب گرا نباشند؟!

١٠. ریل گذاری غلط نظام آموزش عالی

پس از انقلاب اسلامی اصلاحات عمده و اساسی در نهادهای حاکمیتی کاملا ضروری می نمود. چرا که اینگونه نهادها از زمان تأسیسشان تا زمان وقوع انقلاب همواره تحت مدیریت های طاغوتی، غربزده و در بهترین حالت روشنفکرانه بودند و همین امر موجب شده بود تا نهادهای مذکور از نظر ساختاری و نیروی انسانی با ارزش های انقلاب اسلامی زاویه داشته باشند. این امر در خصوص نهادهای آموزشی مثل دانشگاه ها، خصوصا در حوزه علوم انسانی بسیار جدی تر بود و ضرورت آن اصلاحات کذایی در این حوزه ها بسیار حیاتی تر. لذا حضرت امام(ره) دستور تشکیل ستاد و پس از آن شورای عالی انقلاب فرهنگی را صادر نمودند. لیکن فضای سیاست زده و به شدت قطبی شده پس از انقلاب، نفوذ گروهک های ضد انقلاب در دانشگاه ها، جنگ تحمیلی و البته کم کاری و اهمال دست اندرکاران امر آموزش موجب گردید تا اصلاحات مورد نیاز نظام آموزشی مسیر اصلی خود را طی ننماید. آنچه در آن ایام ضرورت داشت این بود که ارگان های سیاست گذار امر آموزش تلاشی مجدانه و کاملا علمی و اسلامی را جهت یافتن راهکارهای کوتاه، میان و بلند مدت برای انطباق ساختاری و محتوایی نهادهای آموزشی کشور با ارزشهای اصیل انقلاب در دستور کار قرار دهند ولی در عمل این ارگان ها به اتاق های جنگی برای صدور دستور پاتکهای مقطعی جهت مقابله با عناصر مخالف نظام در دانشگاه ها-که البته لازم هم بود – محدود ماندند. نتیجتا آن سیاستگذاری های کلان ابتدایی به خوبی صورت نگرفت و خط ریل نظام آموزشی کشور به درستی قرار داده نشد.
در واقع همین نقصان اساسی راهبردی و البته تاریخی، اولین و مهمترین دلیل معضلات عمده و عمیق فعلی در حوزه آموزش عالی است. معضلاتی که به دلیل عدم وجود مدیریتی بالادستی، در عملکرد مدیران جزء این حوزه یعنی مسئولین دانشگاه ها، مدیران گروه های آموزشی و بیش از همه اساتید دانشگاه ها بروز و ظهور یافته است.
به امید روزی که این معضلات از عرصه دانشگاه های ما رخت بربندد و البته این میسر نخواهد شد مگر با رفع و رجوع علل موجده ای که ذکرشان گذشت و این امر نیز به نوبه خود در گرو بصیرت و معرفت بیشتر اساتید و دانشجویان و همت و تدبیر مضاعف مسئولین امر است.

                                                                                            پایان

نگارنده:محمدجواد مهدوی

وحید باغبان "جنگ های نوین حال و آینده (عملیات روانی)"

چکیده:

عملیات روانی سابقه ای به اندازه عمر بشر دارد و در جنگ بین کشورها در جهانی کنونی، این مسئله نه تنها اهمیت خود را از دست نداده است بلکه به کمک تاثیر گذاری بر روحیه و روان نیروهای نظامی و مردم کشور مقابل با استفاده از فناوریهای نوین، نقش تعیین کننده ای را در پیروزی یا شکست هر طرف ایفا می کند. بر خلاف جنگهای کلاسیک، استفاده از این روش به مکان جغرافیایی و زمان خاصی محدود نشده و میدان نبرد آن گسترده ترین دارایی انسانی یعنی فکر و باروهای اوست. بررسی مراحل استفاده و تکامل آن در منازعات کوچک و بزرگ منطقه ای و بین المللی بیانگر این است که بیش از نیمی از توان نبرد دولت ها به عملیات تبلیغاتی اختصاص یافته است و بخش نظامی آن تنها در زمان و مکان بسیار محدود بکار رفته است. جنگ روانی را می توان جنگی تمام عیار و بدون برخورد فیزیکی با تاثیرات عمیق و تعیین کننده دانست و شعار دموکراسی باعث گسترش استفاده از عملیات روانی در سالهای اخیر، و افکار عمومی به عنوان بازیچه ای برای اهداف اربابان زور تبدیل شده است.

واژگان کلیدی: جنگ روانی، جنگ آینده، عملیات روانی، فناوری، جنگ کلاسیک.

مقدمه

آنچه مسلم است عملیات روانی پیشینهای به قدمت تاریخ انسان ها دارد؛ چرا که انسانها در طول تاریخ برای تحت تاثیر قرار دادن طرف مقابل، به شیوه ها و ترفندهایی متوسل میشدهاند و این فعالیت از ارتباط چهره به چهره دو فرد گرفته تا اجتماعات کوچک و بزرگتری یافته است. همین نوع فعالیتها و اقدامات در زمانهایی خاص همچون بحرانها، جنگها، نزاعهای محلی صورت مختلف و گوناگونی اتفاق افتاده است. آنچه قابل تاکید است این است که انسانها پدیده تاثیر گذاری روانی و استفاده از آن در جنگ و صلح و سیاست را به تازگی کشف نکرده اند. بلکه کمتر برهه ای از تاریخ حیات سیاسی و نظامی بشر را می توان یافت که فارغ از این عنصر باشد. محققان زیادی در پی یافتن قدیمترین نمونه های استفاده از جنگ روانی بوده اند. در این میان پائولاین بارگر (Paulline barger) سابقه استفاده از جنگ روانی را به جنگ کیدئون با مادها نسبت می دهد. در این جنگ کیدئون بر خلاف رسوم نظامی زمان خود، که هر دسته صد نفره یک مشعل داشتند، به هر یک از سپاهیان مشعلی داد و این توهم را در ذهن دشمن ایجاد کرد که تعداد افرادش، صد برابر میزان واقعی است، در نتیجه توانست بدون هیچ درگیری به پیروزی دست یابد. مطمئناً قبل از این واقعه و بعد از آن، نمونه های متعدد دیگری از جنگ روانی سنتی را می توان یافت. در تاریخ اسلام، روشن کردن آتش توسط سپاهیان اسلام در شب فتح مکه و ایجاد رعب در مکیان از این طریق، نقش مهمی در شکستن مقاومت آنها داشت و حیله قرآن بر سر نیزه کردن عمروعاص و شکست دادن سپاه در حال پیروزی حضرت علی (ع) با این وسیله، نمونه های برجسته ای (البته با ارزشهای متفاوت) از جنگهای روانی است که به اقتضای فرصت و بر اساس ذوق و نبوغ طراحان آن به اجرا در آمده است. هنگامی که در سال ۱۹۳۹ محققان و دانشمندان علوم انسانی آلمانی از جمله مهمترین علل شکست خود را غفلت المان از سلاح تبلیغات و استفاده موثر رقیبان از آن سلاح ذکر کردند در واقع خبر از ورود و حضور گسترده ابزار تاثیر گذاری روانی در صحنه سیاست و نظامیگری دادند. وقوع تحولاتی مانند تشکیل وزارت تبلیغات در آلمان و سازمانهای جنگ روانی و تبلیغات جنگی در دیگر کشورها، تصدیق عملی این ادعا بود. صنعت و فناوری از طریق اختراع هواپیما و توپخانه های دور برد، برد سلاح ها را افزایش داد و موجب شد که صحنه جنگ از میدان نبرد به سراسر خاک هر کشور گسترش یابد. دیگر مرز بین جبهه و پشت جبهه شکسته شده بود و تنها دوری از میدان جنگ، تضمین کنند امنیت نبود. با بروز جنگ، مردم محبور بودند که علاوه بر تحمیل سختیها و کمبودهای ناشی از آن با صدمات و تلفات جانی و مالی نیز روبرو شوند و در مقابل آن ایستادگی کنند. نتیجه اینکه کشورها هر چه بیشتر در مقابل تاثیرات جنگ آسیب پذیر شدند و بنابراین رهبران کشورها در طراحی و اجرای سیاستهای دفاعی، باید عامل دیگری را هم لحاظ می کردند که نقش مردم بود. از اینجا به بعد است که جلب رضایت مردم یا برانگیختن آنها برای مخالفت، و یافتن ابزارها و تمهیداتی برای رسیدن به این مقصود، به عمل تعیین کننده ای در کشاکشها و رقابتهای سیاسی و نظامی تبدیل شد. تا پیش از این، فرماندهان نظامی و حاکمان سیاسی در تدوین و اجرای سیاستهای خود، فقط تا آنجا به مردم نیاز داشتند که نیروی انسانی مورد نیاز آنها را تامین کنند.

نازیها با حداکثر توان از دو رسانه سینما و رادیو استفاده کردند. بنابه گفته دیوید ولچ از میان همه ابزارهای اعمال نفوذ نهانی و روانی، هیچ یک به اندازه سینما مورد توجه رایش سوم نبود. گوبلز در یکی از نخستین سخنرانیهای خود در مقام وزیر تبلیغات، اعلام کرد که سینمای آلمان در پیشاپیش سربازان نازی، رسالت فتح جهاین را بر دوش دارد. بر اساس این نظریه، رژیم نازی، سرمایهگذاری سنگینی روی سینما انجام داد به گونه ای که بین سالهای ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۵ ، ۱۰۹۷ فیلم در آلمان تولید شد. یک ششم این فیلمها، مضمون صریخ تبلیغاتی و سیاسی (هدایت شد توسط وزارت تبلیغات) داشت؛ ضمن اینکه اغلب آنها نیز کم و بیش با خط کلی تبلیغاتی نازی هماهنگ بود. آلمانیها در حوزه جنگ روانی رادیویی نیز از خود رکوردهای شگفت انگیزی بر جا گذاشتند. آنها ۱۶ ایستگاه فرستنده رادیویی ایجاد کردند که با نام مستعار «پیروزی» برای ۱۳ کشور اروپایی برنامه پخش می کرد. علاوه بر آن، ایستگاه های رادیویی رسمی آنها نیز برای ۶۰ کشور برنامه پخش می کرد و مجموع برنامه های آنها به ۴۳۰ ساعت در روز می رسد. رادیو به طور مستقیم و هماهنگ در خدمت مقاصد سیاسی ـ نظامی در آمده بود. البته واحد های ارتش آلمان به جای توپ و تفنگ، با موزیک و دسته گل وارد خواهند شد. در مرحله آخر باید هر صدای ناموافق و آشوبگری خاموش شود و همزمان با اشغال نظامی کشور، رادیو وسایر مناطق حیاتی و حکومتی به تصرف در آید و از همه امکانات برای برقراری نظم و آرامش استفاده شود. البته تاکید و سرمایه گذاری روانی ـ تبلیغاتی نازیها، فقط به عرصه های رادیو و سینما محدود نمی شد. آنها در حوزه های دیگر فعالیت خود (مانند عملیات اطلاعاتی) نیز بر این امر تاکید داشتند و در واقع بخش مهمی از بزرگترین و پیروزیهای سیاسی، نظامی چشمگیر آنها (مانند غافلگیر کردن شوروی در عملیات بارباروسا، اشغال بدون زحمت چکسلواکی و بی طرف نگهداشتن سایر قدرتهای غربی مانند انگلستان و امریکا که اتفاقاً برخی از آنها در زمان فرودستی قدرت نظامی آنها در برابر حریفان به دست آمد)، مدیون این لشکر کشی روانی ـ تبلیغاتی بود.

کشور توسعه طلب دیگر که پس از آلمان، توسعه دادن جنگ روانی و رساندن آن به سطح امروزین را عهده گرفت آمریکا بود. نگاهی اجمالی به حجم و مجموعه اقدامات آمریکا در جنگ کره تا کنون نشان می دهد که آمریکائیها رکوردی را در این زمینه بر جا گذاشته اند که شکستن آن توسط هر کشور دیگری بعدها حرکت های جهان سومی و از جمله حرکتهای اسلامخواهی در جهان بود. واژه جنگ روانی در آمریکا، پس از انتشار کتاب جنگ روانی نوشته فاراگو در سال ۱۹۴۲ گسترش یافت. در پایان جنگ دوم جهانی این اصطلاح در دیکشنری و بستر وارد شد و بخشی از عبارت پردازیهای سیاسی و نظامی آن زمان را تشکیل داد. در سال ۱۹۵۰ دولت ترومن به منظور کسب آمادگی برای اجرای جنگ روانی در کره، پروژه ای را با عنوان نبرد حقیقت (با تهاجم عظیم و قدرتمند روانی) با بودجه ای معادل ۱۲۱ میلیون دلار تصویب کرد. ارتش آمریکا، اداره ریاست جنگ روانی را به عنوان بخش ستادی ویژه ایجاد کرد و در کنار واحد های رزمی، واحدهای جنگ روانی گسترده ای را با استفاده از تجربیات جنگ جهانی دوم تشکیل داد و از آن زمان تا کنون، سازمان ها و واحد های روانی ـ تبلیغاتی آمریکا با توسعه ای روز افزون همواره به عنوان یکی از بازوهای اصلی آن کشور در جنگ و صلح عمل کرده اند. این سازمانها، طیف وسیعی از رادیو ها، تلویزیونها، ماهواره ها، کتابخانه ها، بروسهای دانشگاهی، خانه های فرهنگی، آژانسهای تبلیغاتی، مراکز فیلم سازی، واحد های جنگ روانی نظامی، تشکیلات ستادی و امثال آنها را شامل می شود. از جمله آخرین نمونه های رادیوی سیاه که توسط آمریکائیها پشتیبانی و هدایت می شد، رادیو صدای آزاد ایران بود که برای اولین بار در سال ۱۹۸۰ صدای آن شنیده شد و تا مدتها، به تبلیغات براندازی علیه نوپای جمهوری اسلامی ادامه می داد.

نمونه یا جنبه دیگر این عملیات روانی مدرن، جنبه علمی و آموزشی آن است. از سال ۱۹۵۰ به بعد، دانشمندان علوم اجتماعی در آمریکا بیش از هر زمان دیگری به مطالعه نخبگان، ارتباطات و دیگر الگوهای رفتاری در جوامع خارجی پرداخته اند. به همین منظور به تعیین معیارهای پژوهشی در مطالعه فرهنگهای بیگانه توجه زیادی مبذول شد. هم چنین تلاش عظینی در زمینه توسعه نظام مند ابزارهای پیچیده تر برای تشخیص و ارزیابی موثر موضوعاتی انجام شد که برای دست اندر کاران جنگ روانی مفید بود. از سال ۱۹۵۰ دولت آمریکا از طریق امکانات وزارت خارجه، آژانس توسعه بین المللی و جانشین آن، آژانس اطلاعات امریکا، سازمان سیا و وزارت دفاع به گروه های دانشگاهی و سازمان های غیر انتفاعی کمک مالی کرد تا پروژه های تحقیقاتی خاصی را انجام دهند و یا پروژه های در دست اجرا را به سمت پاسخگویی به نیازهای جامعه جنگ روانی سوق دهند، اما این تحقیقات به زمینه های یاد شده محدوده نمی شد. بخش دیگری از تحقیقات به طور مستقیم در مورد موضوع جنگ روانی و ابعاد آن انجام شد که یا در مراکز تحقیقاتی غیر دولتی و غیر نظامی و به سفارش کارفرمایان دولتی و یا در مراکز دولتی و نظامی مانند مرکز و مدرسه فورت براگ اجرا می شد.

حاصل کار گستره وسیعی از متون علمی و کاربردی جنگ روانی، و ابداع نظریه ها، مفاهیم و تقسیم بندی هایی بود که تقریباً بر کل ادبیات جنگ روانی غرب حاکم شد؛ از جمله این مفاهیم میتوان از ابداع اصطلاح عملیات روانی (به جای جنگ روانی) نام برد که برای کاستن از بار خصومت آمیز آن ساخته و پرداخته شد و عملیات روانی خود به دو دسته، یعنی جنگ روانی (آن بخش از عملیات روانی که متوجه دشمن است) و اقدامات روانی (آن بخش از عملیات روانی که متوجه دوستان و گروه های بیطرف است) تقسیم شد. در سال ۱۹۵۰ و در پی تصویب پروژه نبرد بزرگ حقیقت، لزوم هماهنگ کردن سازمان های درگیر تبلیغات خارجی و فعالیتهای آنها با یکدیگر احساس شد. بر این اساس، ستاد استراتژی روانی به منظور هماهنگ کردن تمام برنامههای تبلیغات خارجی در قالب استراتژی روانی واحد تشکیل شد. در واقع، برای اولین بار، این فکر به وجود آمد که میتوان در کنار استراتژی نظامی، استراتژی اقتصادی و مانند اینها، استراتژی روانی هم داشت و صرف نظر از نوع استراتژی نظامی یا سیاسی هر کشور، تمام اقدامات روانی ـ تبلیغاتی را در خط مشی مجرایی هدایت کرد. چه در زمان صلح و چه در زمان جنگ، کشورها باید برای به بکارگیری آن یا دفاع در مقابل آن آماده باشند. جنگ روانی جدید بر علم و پژوهشهای عملی متکی است. این پدیده چه برای دستیابی به قواعد تاثیر گذاری بر افکار و نگرشهای انسانی، چه برای رساندن پیام خود به مخاطب و تضمین دریافت و ادارک آن، و چه برای شناخت مسائل خاص هر دسته از مخاطبان و محیط آنها به تحقیقات علمی، وابستگی شدید دارد. به این اعتبار، میتوان گفت کشوری می تواند تشکیلات جنگ روانی کار آمد ایجاد کند که بیانهای علمی لازم را در علوم انسانی و اجتماعی دارا باشد.

جنگ روانی جدید، برد وسیع و گسترده ای دارد. اگر عملیاتهای روانی مانند آنچه در زمان گیدئون انجام می شد، حداکثر بر افراد حاضر در صحنه جنگ یا یک حمله موثر واقع می شد، اقدامات روانی تبلیغاتی امروزین، به دلیل بهره گیری از رسانههای الکترونیک (از ماهواره گرفته تا رادیو) همزمان می تواند تمام مردم کره زمین را مخاطب قرار دهد و انتظار واکنش را از سوی آنها داشته باشد. اجرای جنگ روانی جدید، مسلتزم داشتن توان مالی و صنعتی است. پخش پنجاه میلیارد برگ اعلامیه در یک جنگ ضد شورش یا فرستادن ۳۵۰ هزار بالون حامل اعلامیه های براندازی توسط آمریکا بر فراز سرزمین کشورهای اروپای شرقی (در سال ۱۹۴۵) امکانات و تجهیزات خاص خود را می طلبد که از عهده هر کشوری بر نمی آید. هر چند استفاده نسبتاً ارزان از امکانات پخش ماهواره ای، اکنون امکان انتشار جهانی پیام ها را برای همه کشورها فراهم آورده است، تحول روز افزون فناوری در این حوزه و هم چنین الزامات مالی، انسانی و تکنولوژیک در دیگر جنبههای جنگ تبلیغاتی (مانند فراهم آوردن توان علمی و تقیقاتی در علوم مربوط به تولید و انتظار پیامهای اقناعی) ویژگی یاد شده را همچنان تایید می کند.

سابقه استفاده از جنگ روانی نوین (الکترونیک)

این شیوه موثر نظامی اول بار در جنگ جهانی دوم به صورت موفقیت آمیز مورد استفاده قرار گرفت و دولتهای متفق از نتایج آن بهره های سرشاری بردند. پس از آن در سال ۱۹۵۰، ارتش آمریکا و کره شمالی در جنگ علیه یکدیگر از این عملیات استفاده کردند. برای نمونه در ماه اکتبر سال ۱۹۵۰ ژنرال مک آرتور با فرستادن پیامی برای کیم ایل سونگ از ایستگاه رادیویی سفارت آمریکا در سئول از وی خواست تا تسلیم شود. با افزایش دامنه جنگ بین امریکا و کره شمالی، آمریکا پیامهای تبلیغاتی خود را از ایستگاه های رادیویی مستقر روی کامیونهای سیار برای مردم و نظامیان کره می فرستاد. در آن زمان، این گونه ایستگاه ها نامه های مختلفی، مانند رادیو آواره، رادیو ستاره دنباله دار، رادیو سیار و… داشتند. پس از پایان جنگ کره و در سال ۱۹۵۵، ارتش آمریکا کتابچه راهنمایی را با نام «دستور العمل عملیات جنگ روانی» منتشر کرد که در آن از اهمیت تبلیغات رادیویی در پشتیبانی از عملیات نظامی بحث شده بود. به این ترتیب می توان به تاثیر این عملیات و استفاده گسترده از آن در جهان معاصر پی برد.

الف – جنگ ویتنام

جنگ ویتنام در دهه ۶۰ به منزله مرحله ای نگریسته می شود که در آن، رادیو و جنگ روانی کاملاً در یکدیگر ممزوج شدند. کندی، رئیس جمهوی وقت امریکا، این جنگ را جنگی نا متعارف یا جنگ چریکی می دانست. به همین دلیل از سیا خواست تا ببرای هدف قرار دادن ویتنام و کوبا سرمایه گذاری کند. شواهد تاریخی نشاندهنده این است که امریکا برای ایجاد هفت شبکه رادیویی در ویتنام جنوبی ۵/۱ میلیون دلار هزینه کرد، اما از آنجا که نتوانستند از این فرستنده های رادیویی برای فرستادن پیامهای آشکار به ویتنام شمالی استفاده کنند از آنجا به منزله ایستگاه های رادیویی سری و سیاه استفاده و ادعا کردند این رادیو در اختیار کمونیست ها قرار دارد.

طبق یک گزارش غیر رسمی در سال ۱۹۶۱ دولت امریکا دستور داده بود: «برای به ستوه آوردن کمونیست ها و حفظ روحیه ضد کمونیست ها و مردم کره جنوبی بر حجم این گونه سخن پراکیها بیفزایند.» در جنگ ویتنام، فرماندهی گروه مطالعات و مشاهدات ویتنام از مردم ویتنام جنوبی با سرمایه گذاری، اموزش و راهنمایی سیاسی پشتیبانی می کرد. بر اساس گزارشها، آمریکا در سال ۱۹۶۷ بودجهای ۷/۳ میلیون دلاری را به این امر اختصاص داد و ۱۵۰ نفر را (شامل افسران ویتنام وسیا) به کار گرفت تا در گوره مطالعات و مشاهدات ویتنام به تبلیغات سری بپردازند. بدین ترتیب، رادیوی سیا تحت نام رادیو هانوی تاسیس شد تا مردم به جای گوش دادن به رادیو هانوی ویتنام شمالی به این رادیو گوش دهند. رادیو هانوی از درون یک هواپیما برنامه پخش می کرد. بدین ترتیب، هم امکان حمله نظامیان ویتنام شمالی به ایستگاه رادیویی به صورت کامل از بین رفت و هم امکان فرستادن برنامه و پیام برای قسمت های مهم کشور ویتنام فراهم شد. تاسیس یک رادیوی دیگر، که روی تمام فرکانسها قابل دریافت بود نیز از دیگر اقدامات اشغالگران امریکایی در این کشور بود. ایستگاه رادیویی دیگر برای جلب توجه مخاطبان به برنامه های خود از نمایش استفاده می کرد؛ مثلاً یک روز ناگهان و به دروغ اعلام می کرد که نیروهای کمونیست برای تصرف رادیو به ایستگاه وارد شده اند و پس از چند روز سکوت با داستان پردازی زیبا و اغراق آمیزی درباره چگونگی تصرف ایستگاه توسط کمونیست ها و تسخیر مجدد آن میپرداخت.

گروه عملیات روانی امریکا برای تبلیغات علیه کمونیست ها نه تنها از ایستگاه ههای واقعی، بلکه از برنامه ها و تفسیر های رادیو کمونیست های ازاد نیز استفاده می کرد تا چنین وانمود کند که کنونیست ها از انسجام برخوردار نیستند و وحشی و بی فرهنگ هستند و پیروزی ارتش امریکا و ویتنام جنوبی باعث خوشبختی و برآورده شدن نیاز مردم خواهد شد. پس از عقب نشینی امریکایها از خاک ویتنام نیز رادیوی سری فعالیت خود را در ساگون ادامه داد.

ب – جنگ گرانادا (۱۹۸۳)

عملیات گرانادا در ماه اکتبر سال ۱۹۸۳ یکی دیگر از مداخله های بزرگ نظامی امریکا در جهان خارج است. در ابتدا سیا گزارشها و عکسهایی را در اختیار دولت آمریکا قرار داد که به موجب آن نشان داده می شد گروهی از شبه نظامیان کوبایی، پایگاهی هوایی را در جزیره گرانادا ایجاد، و فعالیتهای وسیعی را در آن منطقه آغاز کرده اند. گزارشهای سیا نشان می داد که جزایر همسایه گرانادا از اقدامات شبه نظامیان کوبایی و عوامل گرانادا ناراضی هستند. امریکاییان تنها با این بهانه به عملیات نظامی علیه گرانادا اقدام کردند. آنان هنگام اشغال گرانادا با هواپیمای تبلیغاتی موسوم به ای سی ۱۳۰، برنامه های رادیویی را پخش کردند. به علاوه اشغالگران برنامه های تلویزیونی ویژهای نیز تهیه و پخش کردند. هر چند یک میکروفن زنده درون استودیو وجود داشت و چنین القا می شد که برنامه به صورت زنده پخش می شد، برنامه ها بیشتر در ایستگاه های زمینی از سوی کارشناسان ارتش تهیه می شد.

به این ترتیب کارشناسان عملیات روانی آمریکا با به کارگیری روشهای جنگ روانی و تبلیغاتی به زودی توانستند امنیت را در گرانادا ایجاد کنند و منطقه را به زیر سلطه خود در آورند.

ج – جنگ اول خلیج فارس (۱۹۹۱-۱۹۹۰)

در جنگ خلیج فارس نیز استفاده از جنگ روانی کاملاً محسوس بود به گونه ای که هزار سرباز عراقی، خود را تسلیم نیروهای متجاور کردند. در این جنگ، هواپیمای حامل رادیو سری با پرواز در آسمان عراق، برنامه های صدای خلیج را برای سربازان عراقی پخش می کرد که پیامهایی با مضامین مختلف از جمله «برادری عربی، قدرت هوایی متحدان و عملیات طوفان صحرا» را ارسال میکرد. این ایستگاه نخست با همکاری کره و عربستان سعودی به پخش برنامه اقدام و برنامههای خود را از طریق دو شبکه رادیویی نیروهای امریکایی در عربستان پخش می کرد. پس از آن که کویت در ماه ژانویه ۱۹۹۱ از اشغال عراق خارج شد، نیروهای امریکا و متحدانش به کشورهای خود بازگشتند و ماموریت صدای خلیج نیز به پایان رسید.

د- سومالی (۱۹۹۲-۱۹۹۳)

سومالی کشوری است که در طول جنگ سرد به شوروی وابسته بود. با فروپاشی شوروی، سومالی گرفتار جنگهای داخلی شد. با وقوع جنگهای داخلی و تخریب کشور، سارمان ملل، ارسال و توزیع کمکهای بشردوستانه را به مردم سومالی آغاز کرد، اما توزیع کمکها به دلیل جنگ داخلی بدون استفاده از نیروی نظامی امکانپذیر نیست. به همین دلیل امریکا در ماه دسامبر

سال ۱۹۹۲ نیرویی نظامی را در قالب نیروهای حافظ صلح به آن کشور اعزام کرد. همزمان با ورود نیروهای نظامی به سومالی، یگان عملیات روانی ارتش امریکا به عملیات روانی رادیویی اقدام کرد. این رادیو به نام «رادیو امید» معروف شد. از انجا که چند کشور کمکهای بشر دوستانه به سومالی ارائه می کردند به همین سبب این ایستگاه رادیویی، خود را صدای گروه ضربت متحدان معرفی می کرد. بعد از مرحله دوم عملیات کمکرسانی به سومالی، رادیو امید تحت پوشش سازمان ملل در آمد و نام خود را به رادیو مانتا (رادیو امروز) تغییر داد. نیروهای عملیات روانی ایتالیا نیز برنامههای تبلیغاتی رادیو مانتا را تقویت می کردند. سرانجام این رادیو با بازگشت نیروهای سازمان ملل به کشورهایشان فعالیت خود را پایان داد.

هـ – بوسنی (۱۹۹۵)

نیروهای آمریکایی که به نیروهای حافظ صلح در بوسنی پیوسته بودند و به شکلگیری یک دولت مستقل کمک می کردند، همزمان با اقدامات نظامی، فعالیت تبلیغاتی خود را نیز آغاز کردند. در ماه فوریه سال ۱۹۹۶، سرویس سخن پراکنی ارتش ایستگاه های رادیویی خود را راهاندازی کرد. این ایستگاه پیش از آغاز فعالتی خود در توزلای بوسنی از سوی ای بی اس از نظر فن مورد آزمایش قرار گرفت. در آغاز، این ایستگاه از فضا برنامه پخش می کرد. سپس، ایستگاه رادیویی به توزلا منتقل شد و روی امواج اف.ام برنامه پخش کرد.

هدف ای بی اس بود که با تکیه بر پیامهای تهیه شده از سوی شبکه های رادیویی و تلویزیونی نیروهای امریکایی از نیروهای خود در آن کشور پشتیبلتی کند. در آغاز ای بی اس در پی عملیات روانی نبود. این کشور نیز پشتیبانی می کرد. البته هر چند مشخص نیست که ای بی اس در توزلا چه قدر توانسته است از عملیات روانی پشتیبانی کند آشکار است که نیروهای امریکایی در ویتنام به شکلهای مختلف از جمله چاپ کتابها، مانند کتابهای خنده دار (که به کودکان در مورد خطرهای مینهای زمینی هشدار می دهند) نیز به جنگ روانی می پرداختند. در سال آخر، حضور امریکا در بوسنی ایستگاهی رادیویی در این کشور تاسیس شد که روی امواج متوسط و افام برنامه پخش می کرد. اینها بخشی از برنامه های عملیات روانی آمریکاییها در بوسنی بود.

و- عراق (۱۹۹۸)

هر چند نیروهای امریکایی از ماه اکتبر سال ۱۹۹۷ با اقدامات روانی و نظامی از برنامه بازرسیهای سازمان ملل در عراق برای یافتن جنگ افزارهای کشتار جمعی حمایت میکردند، در ۱۱ فوریه سال ۱۹۹۸ عملیاتی به نام عملیات «تندر صحرا» درباره حضور نیروهای عملیات روانی آمریکا در عراق در دستور کار قرار گرفت. مطمئناً از سال ۱۹۹۱، عملیات روانی بخش مهمی از مداخله آمریکا در عراق را به خود اختصاص می داد. سازمان جاسوسی آمریکا نیز با تاسیس و راه اندازی ایستگاه های رادیوی سری، پیامهای نامحدودی را از طریق امواج هوایی برای عراق فرستاده بود. گروه عملیات ویژه ۱۹۳ ـ آر دی که در جنگ خلیج فارس (۱۹۹۱) و جنگ ۱۹۹۴ هائیتی برنامه تهیه و پخش میکرد، در سال ۱۹۹۸ هنوز به منطقه اعزام نشده بود، اما با افزایش خصومتها از نظر امریکاییان، اعزام آن گروه اجتناب ناپذیر بود.

ویژگیهای عملیات روانی در عصر ارتباطات ـ اطلاعات

امروزه جنگیدن با اسفتاده از اصول و ابزاها و شیوه های جدید نبرد از قبیل جنگ اطلاعاتی، استعمار نو، اپارتاید اطلاعاتی، سیاستهای الکترونیکی و غیره در جهت اعمال قدرت ظاهراً خیرخواهانه و سالمتر ولی در عین حال با قدرت عمل و تخریب بیشتری صورت می گیرد. پل ویریلیو در این باره می گوید: «اینک دیگر جنگ بدون بازنمایی و تسلیحات پیشرفته، بدون تاثیرگذاری روانی معنا ندارد. سلاح به همان اندازه که از ویژگی ویارنگری برخوردار است با قوه ادراک نیز پیوند دارد.» در اینجا اشهر ویریلیو به استفاده از فناوریهای نوین ارتباطی و بهره گیری از آنها در عملیات روانی در کنار جنگ فیزیکی مطرح می شود. گفتنی است پیشرفت علم و تغییر ماهیت اطلاعات به حدی رسیده است که دقایقی پس از وقوع هر حادثه در نقطه ای از جهان، تنها به یاری اینترنت می توان از تمام جزئیات اخبار مطلع شد، اهمیت رسانه های نوین و تاثیر بسزایی که انواع آنها بویژه شبکه های خبری ماهواره ای و اینترنت در پیشبرد عملیات روانی توسط دولتها دارند به ویژگیهای جدید آنها بر میگردد.

در عصر ارتباطات و اطلاعات، رسانه های نوین، جغرافیای جنگ را گسترش داده اند. به بیان روشن تر، صحنه جنگ دیگر به میدانهای نزع و درگیری محدود نیست، بلکه مردمی که تصاویر زنده جریان نبرد را از گیرنده های خود دریافت می کنند به نوعی خود را در همان فضا احساس می کنند. رسانه ها می توانند تصاویر، اخبار، گزارشها و مصاحبههایی را گزینش و پخش کنند که افکار عمومی بین المللی را در سمت و سوی مورد نظر خود راهبری کنند و حتی نقشی به مراتب بیش از انچه تا کنون مطرح شده است، ایفا کنند. این بعد از اثر گذاری راسنه ها طی جنگهای خلیج فارس بهخوبی مشخص شد. تصرف کویت توسط عراق و سپس آزاد شدن آن نشان داد که یک دولت می تواند باقی بماند حتی اگر به طور فیزیکی توسط کشور دیگری اشغال شده باشد. اگر دولتی بتواند بر صفحه تلویزیون وجود داشته باشد میتواند به موجودیت و نقش آفرینی خود ادامه دهد.

سرزمین کویت اشغال شد، اما دولت آن همچنان در قلمرو رسانه ها باقی ماند. امیر کویت در مدت زمانی که کشورش به اشغال کشورش عراق در آمده بود، شرکت هیل ـ نولتون را با هزینهای معادل ۸/۱۰ میلیون دلار به خدمت گرفت. این شرکت، که انتقال پیامهای رژیم کویت را بر عهده داشت با هدف افزایش تنفر از صدام و ایجاد همدردی با قربانیان تجاوز عراق در یک عملیات روانی، برنامه هایی را در مورد سوء استفاده های جنسی سربازان عراقی از کودکان کویتی پخش کرد. این نوع برنامه ها در مقایسه صدام با هیتلر نقش موثری داشت.

از دیگر ویژگی های عملیات روانی جدید غربالگری، تحریف، دستکاری اطلاعات از سوی رسانه هاست. والتز معتقد است که در دنیای امروزی، اثر بخشی عملیات روانی رسانه ها بیش از هر چیز به غربالگری اطلاعات سرسام آوری منوط است که منابع خبری درباره گروه ها و اقوام و ملل آماج جمع آوری می کنند؛ به طور مثال غربالگری، تحریف . دستگاری اطلاعات از جمله ترفندهای روانی مرسومی است که در عملیات رسانه های امریکا علیه مارکوس در فیلیپین و نیز در عملیات آن کشور در هائیتی، پاناما، حمله هوایی به لیبی، عملیات توفان صحرا و حمله اخیر به عراق از آن بهره فراوان برندن. به تعبیر پترسون رسانه ها با دستگاری و تحریف، اطلاعات سفید را سیاه، زشت را زیبا، اشغالگری را آزادیبخشی، آزادیخواهی را تروریسم و… می نامند و شگفت اینکه افکار عمومی نیز ناهشیارانه مفتون این عملیات فریب آمیز روانی می شوند.

با توجه به نقش پر اهمیت فناوریهای ارتباطی ـ اطلاعاتی در عملیات روانی، اکنون دولتها با استفاده از این ابزار به شیوه های گوناگون، روحیه طرف مقابل را تضعیف می کنند. فرستادن پیام از طریق پست الگترونیکی برای ترغیب مقامات و نظامیان به تسلیم در مقابل پول، انتشار اخبار کذب مربوط به تسلیم شدن برخی رهبران و فرماندهان و… نمونه های از راهکارهایی است که دولتها از فناوریهای ارتباطی ـ اطلاعاتی در عملیات روانی مورد استفاده قرار می دهند. لازم به ذکر است که در تهاجم اخیر امکریا به عراق نیز از این شیوه استفاده شد. نقش فناوریهای ارتباطیـ اطلاعاتی جدید در عملیات روانی به گونه ای گسترش یافته است که صاحبنظران، اصطلاح جنگ رسانه ای را مورد استفاده قرار می دهند. در موقعیت فعلی استراتژیستهای نظامی در عملیات روانی به جنگ رسانه ای متوسل می شوند.

نتیجه گیری

فناوری های ارتباطی ـ اطلاعاتی جدید، مفهوم و شیوه های عملیات روانی را متحول، آن را وارد مرحله جدیدی کرد. که به جنگ اطلاعاتی یا جنگ رسانه ای موسوم شده است. اصولاً یکی از ارکان پیشبرد عملیات روانی در طول تاریخ ابزار و وسایل ارتباطی ـ اطلاعاتی بوده است به طوری که جنگ جهانی اول را جنگ روزنامه ای جنگ جهانی دوم را جنگ رادیویی، جنگ ویتنام را جنگ تلویزیونهای سیاه و سفید، جنگ دوم خلیج فارس را جنگ تلویزیون های ماهواره ای و جنگ سوم خلیج فارس را جنگ رسانه های مدرن نامیده اند. در این روند، مرحله به مرحله ساز و کارهای عملیات روانی پیچیده تر و با گستره وسیعتری دنبال می شود در عصر اطلاعات و ارتباطات نیز این مسئله با جهشی قابل ملاحظه در استفاده از فناوری های ارتباطی اطلاعاتی در عملیات روانی پیگیری می شود چرا که فناوری های ارتباطی ـ اطلاعاتی جدید موجب افزایش کارایی و کار آمدی عملیات روانی در پیگیری اهداف و مقاصد کشور ما شده است اکنون با استنتاج از مطالب یاد شده، نکات زیر در جمع بندی حائز اهمیت است:

  • فناوری های ارتباطی ـ اطلاعاتی جدید، سبب پیچیدگی عملیات رواین شده است بنابراین درک مقابله با سازو کارهای آن هشیاری زیادی را می طلبد.
  • عملیات روانی در عصر حاضر با توجه به ویژگیهای وسایل ارتباطی ـ اطلاعاتی جدید (سرعت قابلیت پخش گسترده جهانی ،ارزان بودن و در دسترس بودن) دیگر به زمان وقوع جنگ منحصر نیست ؛ بلکه عملیات روانی در زمان صلح نیز فعال است .

به طور خلاصه می توان گفت که عملیات روانی یکی از ابعاد اساسی از مجموعه فعالیت های سیاسی، نظامی، اقتصادی و ایدلوژیک است که از سوی دولت ها برای تامین و دستیابی به اهداف امنیت ملی صورت می گیرد. امروز ماموریت گسترش و اجرای عملیات روانی از سوی ارتش های جهان با بخش امور غیر نظامی این ارتش در هم آمیخته است و از طریق فرماندهی عملیات روانی صورت می گیرد.

منابع

۱ – WWW. Commodreams نویسنده: فلوید مک کی منبع: ماهنامه سیاحت غرب، شماره ۴۸

۲ – رسانهها و ثبات سیاسی، مجموعه مقالات، پژوهشکده مطالعات راهبردی۱۳۸۱

۳ – رحت الله صادقی، جدال رسانهای (بررسی یک پرونده) سازمان انتشارات گفتمان، ۱۳۷۹

۴ – www.Geocities.com/shmtsb

5 – اتوسن جنگ نرم ۲ (ویژه جنگ رسانهای) انتشارات بینالمللی ابرار معاصر تهران ۱۳۸۳

۶ – دکتر محمود یزادان فام، عملیات روانی در نسل چهارم جنگهای مدرن

۷ – نیک گراس ۲۰۰ مروری بر استفاده آمریکا زا رادیو سری در عملیات روانی (ترجمه محمد حسین الیاسی) فصلنامه عملیات روانی، شماره اول صص ۱۲۴-۱۲۵

۸ – الیاس، محمد حسین ۱۳۸۲ فرآیند تخریب روحیه ارتش عراق توسط آمریکا: فصلنامه سیاست دفاعی. سال یازدهم شماره ۴۲٫ صص ۹-۳۶

۹ – الیاس، محمد حسین ۱۳۸۲ عملیات روانی رسانه ای برای کنترل اذهان فصلنامه پژوهش و سنجش، شماره

۳۴ صص ۲۵۰-۲۳۷٫

۱۰ – کیا علی اصغر ۱۳۸۲ جنگ، تروریسم و رسانه: با تاکید بر نقش رسانه در جنگ امریکا و عراق فصلنامه پژوهش و سنجش شماره ۳۴ صص ۷۱-۹۰

۱۱ – مسعودی امید ۱۳۸۲ روشهای جدید خبری در جنگ دوم خلیج فارس فصلنامه پژوهش و سنجش شماره ۳۴ صص ۱۲۳-۱۴۴

۱۲ – سلطانی فر محمد، ۱۳۸۲، عصر اطلاعت بستر جنگی همه جانبه فصلنامه پژوهش و سنجش شماره ۳۴

صص ۱۵۷-۱۶۴

۱۳ – اصول و مبانی عملیات روانی، دکتر حسین حسینی