" وحید باغبان " نقش رسانه‌اي اينترنت در ناامني‌هاي اجتماعي

اينترنت(Internet) را بايد بزرگ‌ترين سامانه‌اي داست كه تاكنون به دست انسان طراحي، مهندسي و اجرا شد است. اين سامانه شبكه‌اي عظيم از ميليون‌ها رايانه است كه كاربران مختلف و اهداف تعددي دارد، ولي در نهايت به صورت يك شبكه جهان شمل، واحد و در مقياس جهاني ب هم متصل است. پيدايش اينترنت در جهان به دهه 1960 ميلادي باز مي‌گردد، زماني كه دولت امريكا براساس طرحي موسم به ارپا ‌(ARPA) مخفف «آژانس تحقيق پروژه‌هاي پيشرفته» كه در آن زمان براي كاركردهاي دفاعي به وجود آمده بود، اجرا كرد. طرح اين بود كه كامپيوترهاي موجود در شهراي مختلف با اطلاعات ذخيره شده خود بتوانند در صورت نياز به هم متصل شوند و اطلاعات را به يكديگر منتقل كنند. در اين راستا و در سال 1961 چهار رايانه در دو ايالت مختلف آمريكا به هم مرتبط شدند و شبكه آرپانت را ايجاد كردند. در دهه 1970 با تعريف پروتكل‌هاي جديد از جمله TCP كه تا به امروز رواج دارد، آرپانت شهرت بيشتري يافت و هسته اصلي شبكه‌اي از رايانه‌هاي به هم مرتبط شد كه در سال 1993 نام اينترنت روي اين شبكه گذاشته شد.
 

اينترنت در جهان
سرعت رشد پديده‌هاي نوين تكنولوژيك در كشورهاي پيشرفته به مراتب بيش از كشورهاي در حال توسعه و جهان سوم است. بر اساس آمار سازمان‌ ملل متحد، تعداد كاربران اينترنت در جهان از مرز يك ميليارد نفر گذشته است و پيش‌بيني مي‌شود اين رقم تا سال 2011 به دو ميليارد نفر برسد. هم اينك درصد كاربران اينترنت در آسيا 6/36 درصد، اروپا 7/27 درصد، آفريقا 5/3 درصد، آمريكاي شمالي 8/18 درصد گزارش شده است.
كشورهاي آمريكا و چين داراي بيشترين شمار كاربران اينترنتي هستند. كاربران اينترنتي در رژيم صهيونيستي، فنلاند و كره جنوبي نيز به ترتيب با متوسط زمان 5/57، 3/49، 2/47 ساعت در ماه براي استفاده از هر كاربر از اينترنت، به لحاظ مدت زمان آن لاين بودن در جهان پيشتازند.
بنابراين آمارهاي سال 2007 از مركز اطلاعات شبكه اينترنت چين(Cnnic) ، تا پايان سال گذشته2007 تعداد كاربران اينترنت در اين كشور به 210 ميليون نفر رسيد كه اين ميزان پنج ميليون نفر كمتر از تعداد كاربران در امريكا است. پيش‌بيني‌ها نسان مي‌دهد كه در سال 2008 با وجود رشد چشم‌گير كاربران چيني به دليل جمعيت زياد چين تنها 16 درصد از مردم اين كشور به اينترنت دسترسي داشته باشند، اين در حالي است كه متوسط جهاني اتصال به اينترنت 1.19 درصد از كل دنياست. (خبرگزاري مهر، 25 ابان 86)
در ميان كشورهاي عربي نيز، امارات متحده عربي رتبه اول است، وب جايگاه دوم را در اختيار دارد. از هر يك هزار نفر جمعيت امارات، 308 مفر كاربر اينترنتي هستند كه اين رقم براي كويت 276 نفر، قطر 269 نفر، بحرين 213 نفر و لبنان 196 نفر در هر هزار نفر است. (جام جم، 5 دي 86)
تعداد 35 كشور آفريقايي تنها 25 ميليون كاربر دارد، هم چنين حدود سي كشور در جهان است كه واژه اينترنت در آنها واژه‌اي غريب و نامانوس است، چون ضريب نفوذ اينترنت در اين كشورها كمتر از يك درصد گزارش شده است. موسسه تحقيقاتي (OVUM) به تازگي كشورهايي را معرفي كرده كه ضريب نفوذ اينترنت در آنها به سرعت در حال افزايش است. ايرلند، تركيه، يونان، تايلند، روسيه، هند، فيليپين، اكراين، ويتنام و اندونزي از جمله اين كشورها هستند.
اينترنت در ايران
ورود اينترت به ايران به اغاز دهه 1370 شمسي باز مي‌گردد، در سال 1371 دانشگاه‌هاي صنعتي شريف و گيلان توسط مركز تحقيقات فيزيك نظري، به شبكه اينترنت وصل شدند تا با دنياي خارج ايميل رد و بدل كنند. سال 1372 ايران به شبكه‌ جهاني اينترنت پيوست و نخستين مركز رايانه‌اي كه به طور رسمي در ايران به شبكه جهاني اينترنت وصل شد، مركز تحقيقات فيزيك نظري ايران بود. در حال حاضر اين مركز نيز يكي از مراكز مهم خدمان اينترنتي در كشور است. يك سال بعد (1373)، موسسه« ندا رايانه» تاسيس شد و پس از راه‌اندازي اولين بولتن بورد (BBC)، در عرض يك سال اولين وب سايت ايراني داخل كشور راه‌اندازي كرد. در سال 1374 نيز مجلس شوراي اسلامي، تاسيس شركت امور ارتباطات ديتا را تحت نظر شركت مخابرات ايران تصويب كرد كه مسئوليت توسعه خدمات ديتا در سطح كشور را به طور انحصاري در اختيار آن شركت قرار داده است. بنابراين شايد هيچ پديده ديگري در طول سال‌هاي اخير به اندازه اينترنت در ايران رشد صعودي نداشته است.. افزايش تصاعدي ضريب نفوذ اينترت در ايران و در كنار آن تاثير افزايش تعداد سايت‌ها، وبلاگ‌ها و پايگا‌هاي اطلاع‌رساني روي اين شبكه جهاني، نيازمند بررسي‌هاي جامعه‌شناسي است. در حال حاضر، اينترنت در ايران چند سرويس اساسي مانند پست الكترونيكي، چت، وب، وبلاگ، يوزنت، فروم و تلنت را ارايه مي‌دهد. اما هر روزه سرويس‌هاي جديدي ابداع مي‌شود.
طبق امارهاي رسمي اعلام شده از سوي وزارت ارتباطات و فناوري اطلاعات، تعداد كاربران اينترنت در ايران در سال گذشته شش ميليون نفر بوده است. روند رو به رشد اينترنت در ايران طي سال‌هاي اخير، توجه به ابعاد مختلف و چالش‌هاي پيش روي آن ر ضروري كرده است.
آسيب‌هاي اينترنت در ايران
نگاهي به آمار فوق، خود گوياي بسياري از آسيب‌هاي است كه برخي از آن عبارتند از:
ابعاد امنيتي- اطلاعاتي
در بعد امنيتي- اطلاعاتي گزينه‌هاي فراواني براي بررسي وجود دارد از جمله:
الف: جاسوسي اينترنتي: دسترسي آسان به سايت‌هاي جاسوسي آمريكا و اسراييل و كشورهاي ديگر، امان ارسال و دريافت ايميل به هر نقطه از دنيا و غير قابل كنترل بودن داده‌هاي مبادله شده در ايران، ضريب انجام جاسوسي از طريق اينترنت را بالا برده است. در واقع، اين دسترسي، انتقال اطلاعات و انتشار هر گونه اطلاعات طبقه‌بندي شده بر روي اينترنت را فراهم آورده است.


ب- كاهش اقتدار سيستم امنيتي و اطلاعاتي: به دليل امكان نشر بدون واهمه و فارغ از امكان شناسايي از سوي اينترنت، سيستم امنيتي و اطلاعاتي، اقتدار سنتي خود در افكار عموي و يا اشراف اطلاعاتي معمول را از دست داده‌اند و حتي گاه خود سيستم‌هاي اطلاعاتي و امنيتي مورد دستبرد اطلاعاتي قرار مي‌گيرند.


ج: آموزش‌هاي مخرب: از جمله اين آموزش‌ها، آموزش تروريسم، آموزش مصرف مواد مخدر و آموزش فرق ضاله و مانند آن است. به علت وفور سايت‌هاي فارسي در اين زمينه‌ها، افراد به راحتي امكان آشنايي با هر فرقه و امكان انجام هر فعاليت منفي را بخواهند، دارند و گاه اين آموزش‌ها بدون هيچ‌گونه پرده‌پوشي مطرح مي‌شوند و به آساني در اينترنت قابل دسترسي است.


ابعاد اجتماعي
موارد زير از جمله آسيب‌هاي اينترنت در ابعاد اجتماعي است:


الف: ارتباطات نامتعارف ميان جوانان: اينترنت به دليل تسهيل ايجاد روابط دوستانه و اشقانه، در زمينه‌هاي غير اخلاقي بسيار مورد توجه قرار گرفته و از جمله اينترنت موجب سهولت خيانت در روابط زناشويي و ايجاد روابط نامشروع مي‌شود. حتي اينترنت همه و به ويژه جوانان را قادر مي‌سازد به آساني به دنبال اعمال غير اخلاقي مانند قمار بازي و بورس بازي بروند، بدون اين كه مجبور باشند با انسان‌هاي مختلف تعامل و برخورد رو درو داشته باشند.سرگرمي‌هاي مجازي، علاقه جوانان به مشاركت اجتماعي و فعاليت هاي مدني را با انگيزه‌هاي مختلف تحت‌الشعاع قرار مي‌دهد و مي‌تواند بر مهارت‌هاي اجتماعي آنان در تدارك فراغت‌هاي گروهي و تفريحات و بازي‌ها غير مجازي تاثير منفي بگذارد.مطالعات نشان مي‌دهد مردان در اينترنت به دنبال راه‌هايي براي كسب قدرت و شهوت و همين‌طور تحقق روياهاي جنسي هستند و زنان بيشتر به دنبال گروه‌هاي دوستي و حمايت روابط عاشقانه مي‌روند. روابط غير اخلاقي برخط اينترنت باقي نمي‌ماند و در بسياري موارد به روابط فيزيكي مي‌انجامد.


ب: جرايم رايانه‌اي و اينترنتي: شايد نفوذ به سايت بانك ملي ايران و شبكه شتاب يكي از مهم‌ترين نشانه‌هاي آسيب‌پذيري جامعه ايراني از اينترنت است و البته گسترده بودن تعداد سايت‌هاي آموزش نفوذ (هك) و بالا بودن تعداد نفوذ كننده‌ها (هكرها) و آمار بالاي سايت‌هاي فوق شده (هك شده)، حكايت از رسوخ بيشتر پديده به جامعه دارد. گسترش شبكه‌هاي مجازي تجارت الكترونيك و آن چه به نام گلدكوئيست و پنتاگون و چند نام ديگر شناخته شده است، آسيب‌پذيري ساختار ايران در اين زمينه نشان مي‌دهد.


ج: گسستن ميان نسلي: اينترنت شكاف ميان نسل‌ها را عيان‌تر كرده است. اكنون نه تنها شكاف ميان نسل اول و دوم متمايل به اينترنت بلكه شكاف ميان نسل دوم و سوم علاقه‌مند  به اينترنت نيز هويدا شده، به گونه‌اي كه هيچ يك زبان ديگري را نمي‌فهمند و يا كمتر به زبان هم حرف مي‌زنند.


د: بي‌هويت‌سازي: با امكانات و گزينه‌هاي فراواني كه اينترنت در اختيار جوانان مي‌گذارند آنان به طور دايم با اين فضا، هويت نامشخص و اغلب متحولي را مي‌آفريند، يعني اينترنت يك صحنه اجتماعي است كه فرد خود را در موقعيت‌هاي متنوع نقش‌ها و سبك‌هاي زندگي، قرار مي‌دهد و از آن تاثير مي‌پذيرد. نوجوانان در صحنه اينترنت براي ايفاي هر نقشي، فرصت پيدا مي‌كنند. اينترنت فضاي آزاد گل‌خانه‌اي را ايجاد مي‌كند كه حتي معلمان و مراجع قدرت به آن، دسترسي ندارند و بر آن تاثير نمي‌گذارند. امكان خصوصي بودن امور در اينترنت، نكته‌اي كه كاربران جوان اينترنت بر آن علاقه دارند و لذا از سوال بزرگ‌سالان در مورد نحوه استفاده از اينترنت آشفته مي‌شوند.


ه: ايجاد مطالبات جديد اجتماعي: آشنايي جوانان با مسايل اجتماعي از طريق اينترنت، درخواست آنان براي تغيير را افزايش مي‌دهد و همين امر، جتماعي مي‌انجامد.


و: تهديد بنيان‌هاي خانواده: تغيير ارزش‌ها و هنجارهاي اجتماعي به نوبه خود بنيان‌هاي خانوادگي را در معرض تهديد قرار مي‌دهد.


ز: اعتياد اينترنت: توان اتياد اورنده مواد مخدر، براساس سرعت جذب مواد مزبور به بدن انسان است، اما در مورد اينترنت اين سرعت به ميزان در دسترس بودن آن است كه ايجاد اعتياد كند. افزايش سرعت مودم‌ها و سهولت دسترسي به شبكه‌ها، سطوح بالاتري از استفاده اعتيادآميز اينترنت را دامن مي‌زند، اعتياد به اينترنت مثل هر نوع اعتياد ديگري، يك بيماري اجتماعي است، لذا پديده‌اي است فراگير كه با صدمات رواني و اجتماعي، خانوادگي، جسماني و حتي اقتصادي همراه است. معتادان به اينترنت مانند اغلب انواع معتادان، دچار افت در كاركردهاي فردي و اجتماعي مي‌شوند، اما فرق اين اعتياد با بقيه اين است كه معتادان اينترنت كمتر احساس گناه مي‌كنند. اين افراد، اغلب جزو افراد تحصيل كرده و با فرهنگ جامعه هستند، اگر چه هنوز معياري براي تشخيص اعتياد به اينترنت ارايه نشده است، ولي علايم اين نوع اعتياد را به دو دسته علايم رواني و جسماني تقسيم كرده‌اند. علايم رواني عبارتند از: نوعي احساس لذت و رضايت هنگام دسترسي به اينترنت و ناتواني در متوقف كردن افسردگي و بدخلقي در مواقعي كه دسترسي به اينترنت وجود ندارد و دروغ گفتن به ديگران در مورد ميزان استفاده از اينترنت و ... علايم جسمي عبارتند از: علايمي ناشي از نشستن زياد است (سوزش چشم و سردرد و كمر درد و اضافه وزن و بي‌نظمي در غذا خوردن و صرف‌نظر كردن از بعضي وعده‌هاي غذايي و توجه نكردن به بهداشت و آراستگي فردي و اختلالات خواب و تغيير در الگوي خواب).


ح: شكل‌گيري خرده فرهنگ‌هاي مختلف: كاركرد غالب چت‌هاي اينترنتي در جوانان ايراني از جنبه‌هاي فراغتي و سرگرم كننده آن است. نتايج يك تحقيق بيان‌گر اين است كه فضاي غالب در محيط چت، مورد مراجعه جوانان، گت و گوهاي دوستانه جوانان غير هم‌جنس است كه با نيت ارضاي كنجكاوي، آشنايي و سرگرمي و گاه ماجراجويي بدان روي مي‌آورند.
سرگرمي‌هاي مجازي، علاقه جوانان به شماركت اجتماعي و فعاليت‌هاي مدني را با انگيزه‌هاي مختلف تحت‌الشعاع قرار مي‌دهد و مي‌تواند بر مهارت‌هاي اجتماعي آنان در تدارك فراغت‌هاي گروهي و تفريحات و بازي‌هاي غير مجازي تاثير منفي بگذارد. هم چنين مجاورت طولاني با فضاي مجازي مي‌تواند به فرهنگ‌پذيري يك طرفه تاثير‌پذيري افراطي از هنجارها و ارزش‌ها در عرصه‌هاي مختلف ارتباطي و اجتماعي انجاميده و با تقويت جهان وطني، تعلقات ملي و سنتي كاربران را تحت تاثير قرار دهد.
ط: انتشار مطالبات قومي منطقه‌اي و افزايش تحريك‌پذيري قوميت‌ها: خاصيت تاسيس سايت‌هاي قومي و راه‌اندازي وبلاگ‌هاي منطقه‌اي و انتشار برخي مطالب تحريك‌آميز در سايت‌هاي اينترنتي، قابليت اين رسانه و پديده براي دامن زدن به مباحث مناقشه‌برانگيز قومي را بالا برده است.


ابعاد سياسي
در ابعاد سياسي، آسيب‌هاي اينترنت را مي‌توان به موارد زير اشاره كرد:
الف: ايجاد گروه‌هاي سياسي مجازي: از طريق اينترنت، گروه‌هاي سياسي خاص به وجود مي‌آورند كه فقط بر روي شبكه اينترنت وجود دارند و از آن طريق قابل دسترسي است. گروه‌هاي و انجمن‌هايي كه منافع مشتركي را پي‌گيري مي‌كنند.
ب: اختلال در روند كنترل جريان اطلاع‌رساني سياسي: رسانه‌ها و نشريات الكترونيكي فارسي، بدون كسب اجازه از نظام منتشر شده و روند اطلاع‌رساني رسمي و سياسي را مختل مي‌كند.
ج: انتقال مستقيم انديشه‌ها و ديدگاه‌هاي جريان‌ها معاند به داخل: اگر تا ديروز براي انتقال افكار و ديدگاه‌هاي معاندان نظام به داخل، فقط نشريات مكتوب وجود اشت امروزه از طريق اينترنت، گروه‌هاي خبري و خبرنامه‌هاي الكترونيك، امكان انتقال مستقيم انديشه‌هاي معاندان به داخل وجود دارد.
د: ايجاد گروه‌هاي فشار و ذي نفوذ مجازي: جمع‌آوري امضاي الكترونيك به منظور تاكيد بر يك موضوع يا اعمال فشار بر يك نهاد، از كاركردهاي جديد اينترنتي در ايران است. اين گروه‌هاي سيال مجازي نقش گروه‌هاي فشار سنتي را در فضاي مجازي اينترنتي ايفا مي‌كنند.
ه: كاركردهاي مشروعيتي: از طريق برگزاري رفراندوم‌هاي اينترنتي و سيستم هاي نظر سنجي اينترنتي، اين ابزار امكان اعطا يا سلب مشروعيت از عملكرد سياسي سيستم را فراهم كرده است.
و: ايجاد مطالبات جديد سياسي: پمپاژ ديدگاه‌ها، موجب افزايش سطح توقعات و مطالبات در سايت‌ها و در شبكه‌ها اينترنتي نيز، ايجاد مطالبات جديد سياسي را به دنبال دارد.
ز: دموكراسي ديجيتالي: از مهم‌ترين آثار پيدايش جامعه اطلاعاتي، شكل‌گيري نوع خاصي از دموكراسي است كه در دوره‌هاي پيشين، مسبوق به سابقه نيست. اين دموكراسي كه اكون به اصطلاح دموكراسي ايجيتالي نام گرفته، در حيطه تاثيرگذاري، انواع ديگري از دموكراسي ديجيتالي نام گرفته، در حيطه تاثيرگذاري، انواع ديگري دموكراسي را نيز تحت الشعاع قرار داده است. در حال حاضر، مفهوم دموكراسي ديجيتالي مي تواند به طيف وسيعي از كاربست‌هاي فناورانه و از جمله پارلمان‌هاي مردمي تلويزيوني و يا هيئت‌هاي منصفه شهروندان اطلاق شود كه از راه پست الكترونيكي با گروهه‌هاي مخاطب ارتباط برقرار مي‌كند، بدون آن كه نيازي به حضور فيزيكي افراد باشد.
ح: بي‌اعتبار سازي مرزها: كاربران مي‌تواند با انبوه كاربران اينترنتي ديگر بر اساس دو طرفه بودن ارتباط‌ها، تماس برقرار كنند. شبكه جهاني و مرزهاي دولت- ملت‌ها مانعي بر سر راه ارتباطات برقرار نمي‌كنند.
ط: ابراز عقايد سياسي: كاربران مي‌توانند هر گونه عقايدشان را ابراز كنند و در اين مورد نظارت‌ها مميزي‌هاي دولتي عملا محدود شده و يا فقط اثر لازم هستند.
ي: مكانيسم‌هاي جديد شايعه‌سازي: بسياري از سايت‌هاي خبري و غير خبري با انتشار شايعات و خبرهاي جعلي بر افكار عمومي تاثير مي‌گذارند. وبلاگ‌ها هم امكان ديگري در اين راستا دارند.


ابعاد بين‌المللي
اينترنت در ابعاد بين‌المللي هم به صور زير آسيب زننده است.
الف: ورود بازيگران جديد در عرصه مناسبات داخلي: مثال تغيير نام خليج فارس، از سوي نشريات نشنال ژئوگرافيك نمونه‌اي از ورود بازيگران بين‌المللي به عرصه مسايل داخلي است. در اين مورد، اعتراض يكپارچه وبلاگرهاي ايراني به اين موضع موجب عقب‌نشيني نشريه مذكرو گرديد، ولي معلوم نيست هميشه چنين تجربه‌اي تكرار شود كه مهم ترين مثال آن، توهين‌هاي گاه و بي‌گاه نشريات خارجي به ساحت مقدس پيامبر اكرم (ص) است كه اغلب از سوي سايت مختلف غربي پشتيباني مي‌شود.
علت اين امنيت بازي‌هاي رايانه اي توانايي آنها در انتقال پيام‌هاي فرهنگي، مذهبي و سياسي است. القاي معاني از طريق بازي بسيار بيشتر از فيلم و كتب و ... است؛ چون كاربرد خود را جاي قهرمان بازي مي‌بيند كه غالبا اين قهرمان، غربي يا آمريكايي است
ب: افزايش ضريب نفوذ جريان‌هاي معين در رخدادهاي داخلي تا اين حد امكان‌پذير نيست. وجود كثيري از اين دست سايت‌ها، مويد احتمال تاثيرگذاري افكار معاند جمهوري اسلامي از طريق سايت‌ها است.
ج: افزايش هم‌گرايي گروه‌هاي داخلي و خارجي همفكر عليه نظام: براي بسياري از گروه‌هاي داخل و خارج امكان ائتلاف و اتحاد فكري و سياسي از طريق اينترنت فراهم شده و اين هم‌يابي سياسي گاهي بسيار سريع و فوري اتفاق مي‌افتد و اين سرعت خصيصه سايت است.


ابعاد فرهنگي
در ابعاد فرهنگي مي‌توان مثال‌هاي زير را بيان كرد:
الف: كاهش نفوذ رسانه‌هاي ملي و داخلي:
به همان اندازه كه رسانه‌هاي خارجي و رسانه‌هاي اينترنتي مخاطب جديد كسب مي‌كنند از تعداد مخاطبان رسانه‌هاي داخلي و ملي و ميزان نفوذ آنها كاسته شده است.
ب: ايجاد محركه‌هاي قوي براي تبادلات فرهنگي غير قابل كنترل:
در اقع با وجود اينترنت بسياري از محصولات فرهنگي كه ماده اوليه آنها اطلاعات است مثل كتاب، مقاله، موسيقي، فيلم، نقاشي و عكس به راحتي و بدون مانع مبادله مي‌شوند. اين بهم آميختگي فرهنگي به ويژه ميان ايرانيان داخل و خارج كشور غير قابل كنترل شده است.
ج: بستر سازي بيشتر براي تهاجم فرهنگي:
رسانه اينترنت به همه سرويس‌هاي متنوعش، قابليت تبديل شدن به بستري براي تهاجم فرهنگي را دارد.
د: انتقال هنجارها و نرم‌هاي ارزشي و اخللاقي غربي:
 اينترنت يك پديده  غربي است و فرهنگ حامل آن نيز غربي است، پس چندان غير معقول نيست اگر بگوييم اينترنت موجب انتقال هنجارها و نرم‌هاي ارزشي و اخلاقي غربي مي‌شود.
ه: چالش‌هاي انتقادي در مباحث ديني و مذهبي :
 قبح زدايي از برخي مباحث و قداست شكني از بسياري مباحث ديني و مذهبي با انجام شديدترين حملات به اصول مباني اسلامي صورت پذيرفته است. علاوه بر آن، انتشار مباني اسلامي صورت پذيرفته است. علاوه بر آن، انتشار مباحث سنگين انتقادي درباره دين و مذهب، چالش‌هاي جديدي در اين عرصه ايجاد كرده است.
ي:جايگزيني رسانه‌اي:
با وجود اينترنت انحصار سيستم رسانه‌اي كشور از دست رسانه‌هاي سنتي خارج شده و خلا موجود در رسانه‌هاي رمزي را اين رسانه‌هاي جايگزين پرمي‌كند.
بازي‌هاي رايانه‌اي ابزاري است كه از طريق اينترنت قابل دريافت و ارسال است. بازي‌هاي اينترنتي اگر از محتواي تهاجمي برخوردار باشد، آسيب‌هاي فراواني به همراه دارد.


آسيب‌هاي فيزيولوژيك بازي‌ها
بيش از سي ميليون نفر در سراسر جهان، بخشي اوقات فراغت خود را با بازي‌هاي رايانه‌اي پر مي‌كنند كه بالغ بر ده درصد آنها بين چهار تا هفت ساعت از زندگي روزمره‌شان را به بازي با رايانه اختصاص دادند. طي تحقيقات انجام شده، بازي‌ها، ضربان قلب و ميزان هورمون‌هاي بدن را تغيير مي‌دهد. افرادي كه به طور فعال در بازي‌ها شركت نمي‌كنند، فشارهاي عصبي زيادي را تحمل مي‌كنند.  محققان به اين نتيجه رسيده‌اند كه تاثيرات روحي و رواني بازي‌هاي رايانه‌اي بسيار شبيه به بازي‌هاي حقيقي و ورزش‌هاي پر استرس است. حس كاربري كه شكست مي‌خورد و فشارهاي روحي كه او متحمل مي‌شود، بسيار شبيه به حس بازيكنان شكست خورده فوتبال است و تاثيرات رواني اين بازي‌ها بسيار به هم شبيه است. بي‌شك بخشي از بازديدكنندگان بازي‌هاي رايانه‌اي و اينترنتي ايراني ها هستند كه از آسيب‌هايي كه برشمرديم مبري نيستند. بازي رايانه اي عرصه عمليات رواني بازي‌هاي رايانه‌اي بيشتر در زمينه عمليات رواني استراتژيكي مورد استفاده قرار مي‌گيرند. اين عمليات، براي پيش‌برد اهداف دراز مدت طراحي شده و عمولا داراي تاثيراتي در آينده دور است. مخاطبان اين عمليات را شهروندان و نظاميان دشمن كه خارج از منطقه جنگي به سر مي‌برد و هم چنين كل جمعيت كشورهاي دوست، بي‌طرف، يا دشمن تشكيل مي‌دهند. هر چند كه نمي‌توان همه بازي هاي رايانه‌اي را جزو اين مسئله محسوب كرد، ولي عمدتا بازي‌هاي رايانه‌اي جنگي ‌(war game)  كه توسط شركت‌هاي خاص مانند شركت كوماوار و شركت Conflict توليد مي‌شوند و يا مجموعه بازي‌هاي دلتا فورس از جمله اين عمليات هستند.


اهداف اين عمليات رواني استراتژيكي عبارتند از:
الف: تشريح خط مشي، اهداف سياسي كشور خودي براي مخاطبين و ارايه استدلال‌هاي پشتيباني از آن خط مش‌ها.
ب: برانگيختن افكار عموم به طرفداري يا خصومت عليه يك عمليات نظامي.
ج: پشتيباني از تحريم‌هاي اقتصادي و ديگر اشكال غير قهرآميز اعمال فشار عليه دشن. البته بيشترين بازي‌هاي رايانه‌اي در راستاي اولين هدف توليد و عرضه شده است.
د: غرب در اين بازي‌ها زا سه روش انكار، تخريب و تحريف استفاده مي‌كنند.
وجه مشترك كه تمام اين بازي‌ها آن است كاربر در نقش يك سرباز نترس غربي و عمدتا نيروي ويژه دلتا فورس (Delta Force) آمريكا يا (SAS) انگليس يا حتي نيرهاي حافظ صلح سازمان ملل براي سترش آزادي‌هاي فردي و مبارزه با سازمان‌هاي تروريستي دولتي يا غير دولتي و يا حتي موجودات فضايي و يا تخيلي كه بشريت را به سوي نابودي مي‌كشاند وارد عمل شده و هدفي جز مبارزه و نابودي تروريست‌ها و نجات بشريت ندارند.
يكي ديگر از اهداف ساخت اين بازي‌ها آن است كه غرب سعي دارد با اين هدف برنامه‌هاي فرهنگي، تجاوز نظامي خود را در يان ملت خود و ساير ملل، امري عادي و در راستاي گسترش صلح جهاني جلوه داده و نيز سعي مي‌شود اين موضوع القا گردد كه غرب و آمريكا نماد خير مطلق جان است و هر فرد، گروه يا دولتي كه مخالف او و ارزش‌هايش باشد محور شرارت و شيطاني است.قبل از فروپاشي شوروي  ريگان لقب« امپراطور شرور» به شوروي داد و پس از آن بوش از كشورهايي چون ايران و عراق با عنوان كشورهاي پليد و شرور (the evil ones) نام برد.
آمريكا سعي مي‌كند كشورها و گروه‌هاي مسلمان را بزرگ‌ترين خطر براي صلح جهاني معرفي كند.
در مجموع علت اين اهميت بازي‌هاي رايانه‌اي توانايي آنها در انتقال پيام هاي فرهنگي، مذهبي و سيسي است. القاي معاني از طريق بازي بسيار بيشتر از فيلم و كتب و ... است.؛ چون كاربر خود را جاي قهرمان بازي مي‌بيند كه غالبا اين قهرمان، غربي با آمريكايي است. روانشناسي ثابت كرده برخي از دروغ‌ها اگر بسيار تكرار شوند تاثير خود را گذاشته و سبب انحراف فكري مي‌شود. در نتيجه بازي‌هايي كه ضد مهدويت هستند، مي‌تواند سبب انحراف اعتقادات آخرالزماني كاربر مي‌شوند. پس مي‌بينيم كه بازي رايانه‌اي مي‌تواند ابزاري باشد براي جنگ با اسلام.
بررسي يك مصداق امنيتي از آسيب‌هاي اينترنتي، سايبر تروريسم يا تروريسم اينترنتي
واژه سايبر تروريسم نخستين بار از سوي كالين باري (Callin Barry) و در دهه 1980 مطرح شد، ولي گفته مي‌شود جامع‌ترين تعريف از سوي خانم دوروتي دنينگ، استاد علوم رايانه‌اي دانشگاه جرج تاون، ارايه شده است: «سايبر تروريسم بيشتر به معناي حمله يا تهديد عليه رايانه‌ها، شبكه‌هاي رايانه‌اي و اطالاعات ذخيره شده در آنهاست، هنگامي كه به منظور ترساندن يا مجبور كردن دولت يا اتباع آن براي پيش‌برد اهداف سياسي يا اجتماعي خاص اعمال مي‌شود. در تروريسم كلاسيك مواد منفجره و سلاح‌هاي گرم اصلي‌ترين ابزار تروريسم كلاسيك هستند، ولي حتمل‌ترين ابزار سايبر تروريست‌ها رايانه است. در واقع آنها ترجيح مي‌دهند به جاي بمب از بايت استفاده كنند.» اساسي‌ترين روش‌هاي سايبر تروريسم عبارت است از «هك كردن، ويروس‌هاي رايانه‌اي، جاسوسي الكترونيك، دزدي هويت و تخريب يا دستكاري اطلاعات.
سايبر تروريسم تاريخ‌چه طولاني ندارد، بلكه در سال 1982 هكرهاي طرفدار دلوت پاكستان تحت نام «باشگاه هكرهاي پاكستاني» به كامپيوترهاي هند حمله كردند. در سال 1999 هنگام حمله ناتو به كوزوو سايت اين سازمان مورد حمله قرار گرفت. در هم زمان، وب سايت ارتش آمريكا و سايت‌هاي تجاري آمريكا به وسيله هكرهاي چيني، روسي و صرب مورد حمله قرار گرفت. اين حمله‌ها، ناتو را از بمباران و رهبري مليات باز نداشت، اما تبليغاتي را كه براي مبارزه با رژيم صربستان از طريق اينترنت به راه انداخته بود، مختل كرد. در سال 2000 سات حزب‌الله لبنان كه يك سايت ضد صهيونيستي است، توسط يك گروه هكر اسراييلي هك شد و پرچم و سرود ملي اسراييل و وب سايت وزارت خارجه اسراييل حمله كرده و آن را هك نمودند.


دلايل زيادي وجود دارد كه سبب مي‌شود سايبر تروريسم، براي تروريست‌ها جذاب باشد از جمله:
1.    سايبر تروريسم ارزان‌تر از روش‌هاي تروريستي متداول (كلاسيك) است. تنها چيزي كه نياز است يك رايانه شخصي متصل به اينترنت است. نيازي به خريد اسلحه نيست مي‌توان ويروس‌هاي رايانه را ساخت و از طريق خطوط تلفن، كابل و ارتباط بي‌سيم آن را ارسال كرد.
2.    سايبر تروريسم ناشناخته‌تر از روش‌هاي تروريسم كلاسيك است. مانند بسياري از كاربران اينترنت تروريست‌ها از اسامي مستعار استفاده مي‌كنند و به يك سايت عنوان كاربر مهمان و ناشناس وصل مي‌شوند و براي نيروهاي پليس و امنيتي بسيار سخت است كه هويت واقعي تروريست‌ها را رديابي كنند. در فضاي مجازي هم موانع فيزيكي مانند ايست بازررسي، مرز يا گمرك وجود ندارد.
3.    تنوع و تعداد حملات بسيار زياد است. سايبر تروريست مي‌تواند شبكه‌هاي دولتي يا رايانه‌اي دولتي،
 خدمات عمومي، خطوط هوايي خصوصي و ... را مورد حمله قرار دهد.
تعداد زياد و پيچيدگي حملات احتمالي به تروريست‌ها كمك مي‌كند تا نقاط ضعف و اسيب‌پذير را براي حمله پيدا كند. مطالعات نشان مي دهد شبكه‌هاي برق و خدمات اضطراري در برابر حملات سايبر آسيب‌پذير هستند براي اين كه زير ساخت و سيستم‌هاي رايانه كه اين‌ها را اداره مي‌كنند بسيار پيچيده هستند و اين موضوع  رفع همه نقاط ضعف را غير ممكن مي كند.
4.سايبر تروريسم را مي‌توان از راه دور هدايت كرد، ويژگي كه جذابيت زيادي براي تروريست‌ها دارد. سايبر تروريسم، آموزش فيزيكي اندكي را مي‌طلبد، سرمايه‌گذاري رواني كمتر و خطر مرگ كمتري دارد و امكان مي‌دهد تا سازمان‌هاي تروريستي عضوگيري كنند و اعضا را در اختيار داشته باشند.
سايبر تروريسم توانايي زيادي دارد تا تعدادي زيادي از مردم را به خود جذب كند، از اين رو پوشش خبري و رسانه‌اي بيشتري را ايجاد مي‌كند و اين همان چيزي است كه تروريست‌ها دنبالش هستند.
روش‌هاي كلاسيك تروريستي اهداف تروريست‌ها برآورده نمي‌كند.
از مهم‌ترين گروه‌هاي رايانه‌اي كه از پديده سايبر تروريسم عليه ايران و مسالمانان استفاده مي‌كنند سايت‌هايي است كه طرفدار اسراييل‌اند. اين گروه به سايت‌هاي حامي سازمان‌هاي به زعم آنها تروريستي مانند حماس و حزب‌الله حمله مي‌كنند، از جمله هاگانا.
در سال 1921 سازماني شبه نظامي صهيونيستي مهاجرنشيني پديد آمد كه در آن زمان به طور سري و با نام «دفاع و عمل» به فعاليت پرداخت. بعد از آن كلمه عمل حذف گرديد و كلمه «دفاع» يا «هاگانا» باقي ماند. مقصود اين سازمان تهاجم به زمين و كارگران و سربازان فلسطيني و دفاع از مهاجران يهودي به فلسطين بود. با اين معناي اين كلمه دفاع بود اما هاگانا به عمليات مسلحانه عليه مسلمانان پرداخته و هم چنين در عمليات اسكان و مهاجرنشين‌ها مهاجرت قانوني و غير قانوني صهيونيست‌ها مشاركت كرد.
اين گروه هم چنين در طول انقلاب عربي در سال 1936 با انگليس همكاري داشت. در سال 1931 بعضي عناصر هاگانا به همراه اعضايي از «بيتاد» سازمان «آرگون» را تشكيل دادند كه بزرگترين نقش را در برپايي دولت اسراييل و قتل و آواره كردن فلسطينيان داشت. شعار و نشان اين گروه عبارت«فقط اسلحه» بود كه در زير آن عبارت «فقط همين» نيز نقش بسته بود. اكنون هاگانا كينه خود را به طور الكترونيكي و در دنياي مجازي هم اعمال مي‌كند.
وب سايت هاگانا توسط فردي آمريكايي يهودي‌الاصل كهAndrew Aaron Weisburd خوانده مي‌شود و در ايالت متحده ساكن است، تاسيس شده است و وظيفه آن تعقيب وب سايت‌هاي اسلامي بر روي اينترنت براي توقيف و بستن و تاراندن آنها از شركت‌هاي ميزباني است به اين بهانه كه اين وب سايت‌هاي پشتيبان تروريسم و ضد جمعيت‌هاي يهودي هستند.
وب سايت هاگانا (http://www.haganah.us) در طول دو سال و نيم فعاليت خود صدها وب سايت اسلامي را مورد تعقيب قرار داد و بيش از 500 وب سايت را از راه اجبار شركت‌هاي ميزباني و تهديد آنها به تعطيلي كشاند. وب سايت‌ هاگانا اهداف تريبي خود را با كمال وقاحت ابراز مي‌كند و با ارايه اطلاعات كاملي از وب سايت‌هاي هدف از بزديدكنندگان خود مي‌خواهد در نامه‌نگاري با شركت‌هاي ميزباني براي بستن وب سايت‌هاي اسلامي با آنها همكاري كنند.
هنگام انهدام وب سايت اسلامي به پايان رسيد در زير نام آن علامت سلاحي معكوس (يك كلاشينكف برگشته) نشان داده مي‌شود حتي در انتهاي كار مفاهيم ايدئولوژيكي وب سايت مربوط به اهداف مخفي! آن جهت توجيه اين عمل شرح داده مي‌شود.
با وجود اين كه هاگانا ادعا مي‌كند كه به عمليات تخريب يا انهدام وب سايت‌هايي كه انها را پي‌گيري مي‌كند نمي‌پردازند، با مجموعه‌هاي يهودي خاص كه جهت نفوذ و تخريب فعاليت مي‌كنند، (هكرها) به طور نزديكي همكاري دارد و اين مجموعه‌ها وب‌سايت هايي را كه احساس مي‌كنند با فعاليت‌شان يهود را اذيت مي‌كنند، مورد حمله قرار مي‌دهند و اين ادعا با گزارشي كه شركت Riptech كه متخصص راه‌هاي حفاظت در شبكه اينترنت است، تكميل شود.
اين گزارش بيان مي‌كند كه اسراييل در دنيا رتبه نخست حمله به شبكه‌هاي اينترنتي را اشغال كرده است. اين نسبتي از كاربران اينترنت در اسراييل است به طوري كه Riptech، در حدود 128 هزار حمله براي هك را از سوي چهار ميليون كامپيوتر در اسراييل ثبت كرد است.
هاگانا اكنون براي تصويب قانوني براي مبارزه با تروريسم در اينترنت تلاش گسترده‌اي مي‌كند تا بتواند پايگاه‌هاي اسلامي را به راحتي و بدون هيچ‌گونه پي‌گيري يا تعقيب و شانتاژ ببندد.


نتيجه اين دفاع در برابر تروريسمي كه در رايانه و اينترنت در آن نقش مهمي را ايفا مي‌كنند تا اندازه زيادي شبيه دفاع در مقابل تروريسمي است كه رايانه و اينترنت نقشي در آن ندارد. اقدامات عادي مانند بازدارندگي، قانون، مذاكره و ديپلماسي در اين خصوص نيز موثر است، با اين تفاوت كه دامنه عناصر خاصي گسترده‌تر است و نيز بايد اين روش‌ها به روز شوند. راه كارهاي اصلي دفاع در برابر سايبر تروريسم را مي‌توان در سه شاخه اصلي آموزش، سازوكار حقوقي و تقيت دفاعي طبقه‌بندي كرد.


الف: آموزش: مهم‌ترين مرحله در جلوگيري از سايبر تروريسم، آموزش است. اين آموزش شامل آموزش عمومي و آموزش مقامات سياسي، امنيتي و پليس است. نه تها مردم عادي بلكه بسياري از مقامات سياسي و امنيتي نيز هيچ گونه اطلاعاتي در مورد حملات سايبر تروريستي و چگونگي آن ندارند.
در مورد آموزش عمومي مهم‌ترين نكته اين است كه كاربران اينترنت را نسبت به ايمن‌تر كردن رايانه‌هاي شخصي متقاعد كرد و با آگاهي دادن به مقامات سياسي و امنيتي آنها را وادار كرد تا تمهيدات لازم را براي مقابله با سايبر تروريسم را عملي كنند.


ب: سازوكار حقوقي: در مرحله بعد بايد سازوكار حقوقي و قضايي مناسبي را براي مبارزه به سايبر تروريسم ايجاد كرد.
وجود خلاهاي قانوني نيروهاي امنيتي و قضايي را در مقابله با سايبر تروريسم دچار سر در گمي مي‌كند و توانايي اقدام به موقع و مناسب را از آنان مي‌گيرد. ايجاد دادگا‌هاي ويژه جرايم اينترنتي قدم مهمي در مبارزه با سايبر تروريسم است، چرا كه رسيدگي به اين جرايم را آسان‌تر و سريع‌تر مي‌كند و با به خطر انداختن امنيت مجرمان گام موثري در كاهش حملات تروريستي خواهد بود.


ج: تقويت دفاعي: ايجاد سازمانهاي مسئول و مقابله با سايبر تروريسم مهم‌ترين راه كار دفاعي در برابر سايبر تروريسم خواهد بود.


سازمان‌هايي كه مسئوليت آنها را مطالعه و تحقيق و مقابله با حملات سايبر باشد.
روش دفاعي ديگر عبارت است از سخت‌تر كردن حملات از طريق تقويت فناوري امنيتي. از ديگر راه كارهاي فراگير دفاعي مي‌توان به تعريف روزآمد ويروس‌هاي رايانه‌اي استفاده از نرم‌افزارهاي ضد ويروس، استفاده از رمز‌هاي عبور قوي و ديوار آتش اشاره كرد.

منابع
Ksabz.net
Irandiplomasy.com
Rajanews.com
Mouood.org
Iran.ir
Mastoor.ir
Farhangnews.ir
Aftab.ir
Mydocument.ir
Roozevasl.com
Basirat.ir
Tebyan.net
Bfnews.ir
Nosazi.ir
Sharifnews.ir
Bachehayeghalam.ir
Asreakharezaman.blogfa.com
Voiparsiblog.com
ASPX.tele3x.mihanblog.com39
Mhta.persianblog.com
Tv2irib.ir
Ir.iran20
Smalavi.parsiblog.com
Akharezamam.parsibox.com
Jewish.blogfa.com
Mahdavion.com
Mehdiclub.blogfa.com
Hamshahrionline.ir
Faslno.com
Amifs.blogspot.com
Gudsdaily.com
Arak-info.com
Cyber-chalany.blogfa.com
Asianews.ir
عباس آريان پور، فرهنگ انگليسي به فارسي
غلام رضا علي بابايي، فرهنگ سياسي آرش، تهران، نشر آشيان، چاپ دوم 1384.
برگرفته از: ويژه نامه عبور از فتنه- آذر 88- صفحات 124

" وحید باغبان " نقش و وظایف اساتید در قبال جنگ نرم

مقام معظم رهبری : استادى كه بتواند اين نقش را ايفا كند، آن استاد شايسته‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى حال و آينده‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى نظام جمهورى اسلامى است. توقع از اساتيد محترم اين است:

1. دادن قدرت تحلیل به دانشجویان

 جوانهايتان را توجيه كنيد. منظورم اين نيست كه بنشينيد زيد و عمرو سياسى را برايشان معرفى كنيد. نه، اصلاً من موافق هم خيلى نيستم. اسم آوردن از زيد و عمرو و بكر و ... اين چيزها، كمكى به حل مشكل نميكند. به اينها قدرت تحليل بدهيد. به اينها توان كار و نشاط كار بدهيد.

2. ایجاد فضای امید، نشاط و حرکت

فضاى كلاس را، فضاى محيط درس و دانشگاه را فضاى اميد كنيد؛ اميد به آينده. بدترين بلائى كه ممكن است بر سر يك نسل در يك كشور بيايد، نااميدى است، يأس است. اينكه ميگويند: آقا! چه فايده دارد؟ فايده‌‌‌‌‌‌‌‌‌اى ندارد. اين روحيه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى «فايده‌‌‌‌‌‌‌‌‌اى ندارد» - يأس از آينده - سم مهلك همه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى فعاليتهاست؛ چه فعاليتهاى اجتماعى و سياسى، چه حتّى فعاليتهاى علمى، فعاليتهاى پژوهشى. اين كسانى كه كشفيات بزرگ را در زمينه‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاى علوم تجربى و دانشهاى گوناگون انجام دادند، اينها اگر نااميد از نتيجه بودند، قطعاً به اينجا نميرسيدند. اميد، آن نيروى عظيمى است كه انسان را پيش ميبرد. جوان ما را نااميد كنند از كشورش، از انقلابش، از آينده‌‌‌‌‌‌‌‌‌اش، از دولتش، از دانشگاهش، از آينده‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى علمى‌‌‌‌‌‌‌‌‌اش، از آينده‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى شغلى‌‌‌‌‌‌‌‌‌اش. اين خيلى مضر است. اين كارى است كه تو برنامه‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاى دشمنان ما و مخالفين نظام وجود دارد. به نظر من يكى از كارهاى اساسى اين است. محيط را براى دانشجو، محيط نشاط، محيط اميد، محيط حركت به جلو قرار دهيد.

3. میدان دادن به دانشجو برای اظهار نظر

يكى ديگر از كارهائى كه بايد در زمينه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى مسائل گوناگون اجتماعى و سياسى و علمى انجام بگيرد، ميدان دادن به دانشجوست براى اظهارنظر. از اظهارنظر هيچ نبايد بيمناك بود. اين كرسى‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاى آزادانديشى كه ما گفتيم، در دانشگاه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها بايد تحقق پيدا كند و بايد تشكيل بشود. اگر چنانچه بحثهاى مهم تخصصى در زمينه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى سياسى، در زمينه‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاى اجتماعى، در زمينه‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاى گوناگون حتّى فكرى و مذهبى، در محيطهاى سالمى بين صاحبان توان و قدرتِ بحث مطرح بشود، مطمئناً ضايعاتى كه از كشاندن اين بحثها به محيطهاى عمومى و اجتماعى ممكن است پيش بيايد، ديگر پيش نخواهد آمد. وقتى كه با عامه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى مردم، افراد مواجه ميشوند، همه نميتوانند خودشان را حفظ كنند. مواجهه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى با عامه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى مردم، انسانها را دچار انحرافها و انحطاطها و لغزشهاى زيادى ميكند كه متأسفانه ما شاهد بوديم. خيلى از افرادى كه شما مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌بينيد در مواجهه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى با عامه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى مردم يك حرفى ميزنند، يك چيزى ميگويند، در اعماق دلشان اى بسا خيلى اعتقادى هم ندارند. به تعبير بعضى‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها جوگير ميشوند؛ اين خيلى چيز بدى است. اگر در محيطهاى خاص، محيطهاى آزادانديشى و آزادفكرى، اين مسائل مطرح بشود - مسائل تخصصى، مسائل فكرى، مسائل چالش‌‌‌‌‌‌‌‌‌برانگيز - مطمئناً ضايعات كمتر پيش خواهد آمد.

وحید باغبان " شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) بر شیعیان جهان تسلیت باد "

وحید باغبان "بستر های نگرش فرهنگی در علوم انسانی"

رشد و تعالي فرهنگ و ارزش ها تكريم كرامت انساني، تحكيم روابط خانوادگي، تقويت عزت فردي و هويت ملي در گرو پرداختن به انسان و علوم انساني، انديشيدن به منش، شخصيت، كرامت، عزت، ارزشمندي، سعادتمندي و منزلت رفيع انسان و توليد انديشه و تفكر در قلمرو علوم انساني است.
بدون ترديد چگونگي نگرش هاي فرهنگي نسبت به علوم انساني نقش به سزايي در منزلت وجايگاه آن در جامعه ي ايران اسلامي داشته است.نگاه تحليلي به تاريخ فرهنگ وتمدن اسلامي بيانگر اين حقيقت است كه همواره توليد انديشه هاي پويا و پردازش نظريه هاي نوين و پر چالش توسط انديشمندان هوشمند وصاحبان تفكر واگرا در حوزه ي علوم انساني بوده است.غالب خانواده ها فرزندان مستعد و سرآمد خود را براي درك هر چه بيشتر زبان وادبيات فارسي، مفاهيم فلسفي وعلوم قرآني هدايت مي نمودند.اصولا آدم باسواد ومتفكر وفرهيخته ودانشمند به كسي اطلاق مي گرديد كه در عرصه ي علوم انساني، بيان وكلام، نگارش وتحرير وتبيين مفاهيم نظري وپردازش نظريه هاي نوين بيشترين ورود وتبحر را داشت. پيشتر به طبيبي حكيم مي گفتند كه علاوه بر دانش و تخصص در حوزه علوم زيستي وپزشكي، شاكله شخصيتي او با معرفت وحكمت اسلامي آراسته بود. از همين رو دولتمردان وكارگزاران جامعه همواره تلاش مي نمودند در اداره امور و توسعه كشور از معاضدت، مشاورت و راهنمايي موثر ايشان استفاده نمايند.
عمدتا صاحب نظران هوشمند و آينده نگر علوم انساني در آفرينش بسترهاي علمي وپژوهشي، ترغيب علاقه مندان مستعد، علاقه‌مندان به علوم و فنون و بهره‌گيري از يافته هاي علمي و صنعتي بيشترين نقش را داشته اند. با يك بررسي مقايسه اي به روشني معلوم مي گردد كه غالب شخصيت‌هاي برجسته و مفاخر فرهنگي كشورهاي مختلف از انديشمندان و صاحب نظران حوزه‌هاي نظري و علوم انساني مي‌باشند.بديهي است برخي از متفكران برجسته علوم انساني همچون ابن سينا وخيام همزمان در قلمرو علوم زيستي ومهندسي نيز وارد شده وآثار ماندگاري را بر جاي گذاشته اند. بدون شك رشد و تعالي فرهنگ و ارزش ها تكريم كرامت انساني، تحكيم روابط خانوادگي، تقويت عزت فردي و هويت ملي در گرو پرداختن به انسان و علوم انساني، انديشيدن به منش، شخصيت، كرامت، عزت، ارزشمندي، سعادتمندي و منزلت رفيع انسان و توليد انديشه و تفكر در قلمرو علوم انساني است.
آن گاه كه هوشمندان جامعه، جوانان خردورز وتوانا به انسان وعلوم انساني مي انديشند، كمتر شاهد آسيب پذيري هاي فردي و كژروي هاي اجتماعي وسقوط ارزش ها وكمرنگ شدن هويت ملي خواهيم بود. تحميل انديشه هاي مادي گرايانه وبعضا استعماري در ترغيب همه ي هوشمندان، جوانان توانمند وخلاق براي تحصيل اشتغال در رشته هاي مهندسي وخدماتي مي تواند سلامت عمومي وبهداشت رواني جامعه را آسيب پذير نمايد. متاسفانه چند صباحي است كه در كشور ما نظام معيوب تعليم وتربيت به ويژه در دوره ي دبيرستان وپيش دانشگاهي با تاثير پذيري از فرهنگ مدرك گرايي حاكم بر تارو پود جامعه وبا ايجاد بستر پديد آيي وگسترش روزافزون كلاس ها وآموزشگاه ها ي تك درسي، تقويتي، تست زني وكنكورگري، ناخواسته در جهت به مسلخ بردن علوم انساني وتضعيف ارزش هاي فرهنگي گام بردارد.
امروزه با وجود ده ها هزار آموزشگاه كنكور وبازار پررونق تست زني وترغيب وتشويق جوانان براي حضور در پيش دانشگاهي هاي چند ميليوني مثلا غير انتفاعي جهت احراز آمادگي براي ورود به دانشگاه بالاخص به رشته هاي پزشكي و مهندسي، حاكميت علوم انساني بر گستره علم و انديشه جامعه روز به روز كمرنگ تر مي گردد. تخصصي نمودن رشته هاي تحصيلي در دوره ي دبيرستان وايجاد وتقويت رشته هاي نظري رياضي، تجربي در كنارعلوم انساني وتشويق مستقيم وغير مستقيم دانش آموزان مستعد تر براي ورود به رشته هاي رياضي وتجربي از جمله آفات وموانع گسترش مطلوب علوم انساني در عصر حاضر در جامعه اسلامي ايران مي باشد. همه ي سخن اين است كه اساساً از منظر كارگزاران نظام تعليم وتربيت رسمي كشور چه توجيه واستدلال علمي ومنطقي براي تخصصي كردن گرايش هاي تحصيلي در دوره دبيرستان وجود دارد؟در حقيقت فكر وانديشه اي كه پشت چنين برنامه هاي غير عقلاني نهفته است عملاً دوره متوسطه را در نظام آموزش وپرورش كشور از نظر علمي و ارزشي پريشان نموده و بازارچه هاي كنكورگري كاذب و سوداگرانه را در همه ي شهرها وروستاهاي كشور تقويت نموده است بسيار كهنه وفرسوده است و عمدتاًبه اواخر قرن سيزدهم شمسي بر مي گردد!! به روشني مي توان رگه هاي مظلوميت وغربت علوم انساني را در بستر چنين انديشه هايي سراغ گرفت.


حدودنيم قرن پيش، زماني كه تحصيلات پرمايه ششم ابتدايي پرقيمت بود وصاحبان ديپلم دبيرستان زبده ترين وبا سواد ترين تحصيل كرده هاي كشور بودند در آن زمان، گرايشي كردن دوره دوم دبيرستان مي توانست فارغ التحصيلان را براي مشاغل خاص نظير تدريس در سطوح مختلف، كار ادارات گوناگون فني وخدماتي آماده نمايد، اما اينك در عصر ما كه تحصيلات ليسانس به منزله دانش پايه محسوب مي گردد، ديگر تخصصي كردن دروس دوره دوم دبيرستان به چه معنا مي تواند باشد ؟پيامدهاي آن چگونه بوده است ؟به چه ميزان كاربرد داشته است ؟
شايسته آن است كه تحصيلات پيش دانشگاهي به گونه اي طراحي وتدوين گردد كه فارغ التحصيلان آن با يك دانشنامه عمومي وكاربردي براي ادامه تحصيل در يكي از رشته هاي دانشگاهي آماده شده ويا در حوزه هاي ديگر مشغول كار گردند.البته شايان ذكر است كه اين مهم در غالب كشورهاي رشد يافته جهان به همين صورت است.
به عبارت ديگر و در واقع تحصيلات ديپلم براي همه دانش آموزان عمومي ومشابه وعمدتاًبا نگاه كاربردي طراحي شده است وديپلمه ها مي توانند در همه رشته هاي دانشگاهي ادامه تحصيل بدهند بديهي است چنانچه دانشگاهي براي پذيرش دانشجو در رشته هاي مختلف آزموني را مقرر مي نمايد، چنين آزموني كاملا عمومي بوده(در حد تحصيلات عمومي دوره متوسطه )، دانش پايه وظرفيت هوشي داوطلبان را مورد توجه قرار مي دهد ونه صرف محفوظات غير ضروري وبازگويي گزينه هاي تستي !
پر واضح است كه در اين مقطع داوطلبان ورود به دانشگاه با بهره مندي از تجربه دوران بلوغ، برخورداري از رشد مطلوب سلول هاي مغزي وكنش هاي رشد يافته ذهني، تجارب تحصيلي وتعاملات اجتماعي آمادگي بهتري براي انتخاب رشته دانشگاهي وآينده حرفه اي خود خواهند داشت.در حالي كه در كشور ما غالب نوجوانان در سنين 13 تا 14 سالگي با كمترين بصيرت نسبت به جايگاه علوم در گستره ي هستي، به ويژه اهميت ومنزلت علوم انساني وضرورت توليدات برتر فكري وپردازش نظريه هاي نوين، مجبور به انتخاب به اصطلاح رشته تحصيلي وبالطبع آينده شغلي وحرفه اي خود مي شوند ودر غالب موارد نوجوانان مستعد تر توسط معلمان مدرسه ووالدين واطرافيان براي ورود به رشته هاي تجربي ورياضي- فيزيك تشويق وترغيب مي شوند و در وافع غربت علوم انساني و مظلوميت متوليان وكسادي بازار علوم انساني از همين گذرگا ه ها وگردنه ها آغاز مي گردد.تا زمينه رونق آموزشگاه هاي تقويتي وتك درسي وتست زني وكلاس هاي كنكور وكنكورگري ومدارس غير انتفاعي خاص با شهريه هاي معادل چند هزار دلاري با تبليغات شهري و روزنامه اي وتلويزيوني بيش از پيش فراهم گردد!!
گاه رونق كنكورگري وآزمون گري محفوظات ناپايدار، ذهن داوطلبان سرگشته كنكور را آنقدر پرفروغ جلوه مي نمايد كه تعاوني هاي دولتي كنكورگري نيز پديدار مي گردد!

در شرايط خاص كشور ما به حق دوره متوسطه را مي توان دوره مظلوميت علوم انساني، كسادي فرهنگ مطالعه، حاكميت استرس وفشار رواني ناشي از فرايند كنكور وكنكورگري وآزمون هاي مكرر محفوظات غير ماندگار بر خانواده هاي شاگردان دبيرستاني وپيش دانشگاهي تلقي نمود.
متأسفانه انديشه درس مداري و كنكورگرايي و رقابت هاي بين فردي آن چنان بر فضاي دبيرستان ها سايه افكن مي شود كه بسياري از شاگردان نسبت به ارزش هاي اخلاقي، هويت فرهنگي و روابط مطلوب انساني كم تفاوت و بي تفاوت مي شوند.
شاگردان مدارس عموماً به جاي اين كه ياد بگيرند با دوستان خود رفيق باشند و با خويشتن خويش رقيب، هم كلاسي ها را رقيب خود مي پندارند و تعالي خويشتن خويش را فراموش مي كنند، به جاي اين كه معلم را شخصيتي ارزشمند و فرزانه و فرهيخته و الگوي مطلوب منش و رفتار فردي و اجتماعي خود بيابند و گامي در هم دلي و همانندي بردارند، معلم را صرفاً عامل انتقال محفوظات و تدوينگر تست هاي چند گزينه هاي و تسهيل گرد ورود به دانشگاه مي پندارند.
آنقدر درس و مشق غيركاربردي براي ايشان تدارك ديده مي شود كه به تدريج احساس خوشايند ارزشي، روابط تعالي بخش انساني، ارتباطات اجتماعي و صله ي ارحم و خويشان به حداقل رسيده و تعامل عاطفي و كلامي شان با والدين به كمترين ميزان كاهش يافته و جز كتاب هاي درسي و تستي فرصت مطالعه كتاب يا كتاب هاي ديگري را ندارند!! و اگر هم دانش آموزي بخواهد در ايام سال تحصيلي كتاب غيردرسي جالب و پرجاذبه اي را بخواند، عمدتاً از طرف والدين به وي توصيه مي شود كه بهتر است در سال تحصيلي منابع درسي و تستي را مرور كند و مطالعه ي كتاب هاي غيردرسي را به تابستان واگذارد!! تابستاني كه معلوم نيست برايش چه برنامه اي تدارك ديده اند. آن وقت با خود مي گوييم چرا فراهنگ مطالعه در كشور ما اينقدر فقير است!؟ آري فقر فرهنگي، فقري است كه دامنگير همه ي قشرها مي شوند، حتي بسياري از والدين به اصطلاح تحصيل كرده، دكترها و مهندس ها!؟
خلاصه سخن آن كه شايسته و بايسته است به ريشه هاي مظلوميت علوم انساني در شرايط فعلي و فقر فرهنگي مطالعه انديشه نماييم. به نظر نگارنده ي اين سطور يكي از اصلي ترين ريشه هاي مظلوميت علوم انساني به معناي اعم آن را مي بايست در بستر سست و غيرعقلاني و غيرمنطقي دوره دبيرستان و حاكميت باور و نگرش فرهنگي برتري رشته هاي رياضي و تجربي و كم قيمتي و دست دوم بودن علوم انساني جستجو نمود.
بدون شك اين مهم يكي از رسالت هاي خطير شوراي انقلاب فرهنگي است. چرا كه مضمون كلام امام راحل(ره) كه كلامش امام كلام هاست، چنين است كه« اگر آموزش و پرورش متحول شود، جامعه متحول مي شود» و بدون ترديد براي ايجاد، تحول و پويايي در آموزش و پرورش مي بايست از دبستان وارد شويم و از وجود هوشمند ترين، خلاق ترين، باسوادترين، متعهدترين، صبورترين و خوش اخلاق ترين انسان ها به مثابه الگوهاي برتر اجتماعي و فرهنگي در مقام و منزلت معلمي بهره گيريم و مدارس را از حاكميت استرس رقابت ها، رقيب زدايي و رشته مداري و كنكورگرايي منزه نماييم. معلماني كه شاكله شخصيتي آنان، آميزه اي است از مهر و عطوفت، منطق و استواري زبان شان چشمه سار گل واژه هاي ادب و حكمت و معرفت.
آري شايسته و بايسته آن است كه با بازنگري جامع و عالمانه به نظام تعليم و تربيت كشور همزمان با انديشه دوباره در جلب و جذب معلمان فرهيخته و فرهنگ آفرين دوره مهم و سرنوشت ساز دبيرستان را كه با رشد ذهني و بلوغ فكري و تعادل جويي شخصيت نوجوانان هوشمندمان ملازم است اصلاح نماييم و اين برهه ي حساس را از اسارت چنگال بت هاي خود ساخته كنكور و كنكورگري آزاد نموده و بستر پويا و تعالي بخش ماندگار علوم انساني را فراهم نماييم.

وحید باغبان "ابعاد و ويژگي‌های تهديد نرم"

 

هرچند نرم‌افزارگرايي يكي از ابزارهاي تأمين بهتر و بيشتر منافع ملي كشورها تلقي مي‌شود، ولي بررسي‌ها نشان مي‌دهد استفاده از قدرت نرم توسط دولت‌هاي بزرگ همواره تحت تأثير ملاحظات راهبردي – امنيتي قرار داشته است.

هدف اصلي اين مقاله بررسي مفهوم ابعاد و ويژگي‌هاي تهديد نرم و رويكردهاي نرم‌افزارانه در رهيافت‌ها و نظريه‌هاي امنيت و قدرت است. در اين مقاله سعي شده به منظور دركي اساسي از مقوله قدرت و تهديد نرم، منابع و سطوح مختلف قدرت تبليغي – رواني در حوزه‌هاي سه‌گانه نخبگان، مردم و نيروهاي مسلح معرفي و در نهايت به كارويژه‌هاي تهديد نرم در اين سطوح اشاره شود. در بخشي ديگر، رويكرد نرم افزارگرايانه غرب نسبت به جهان اسلام مورد تأكيد و توجه قرار گرفته است.

 
اصولاً نرم‌افزارگرايي فراتر از سخت‌افزارگرايي و ملاحظات سنتي امنيتي – راهبردي به آن طيف از ملاحظات در سياست خارجي اشاره دارد كه ارزشي و فرهنگي بوده و از ابعاد و پيامدهاي سياسي – امنيتي نيز برخوردار است. اگر امنيت ملي يك كشور را، شرايط و فضايي بدانيم كه يك ملت در چارچوب آن مي‌تواند اهداف و منافع ملي و حياتي خود را در برابر تهديدات داخلي و خارجي حفظ نمايد، با اين تعريف امنيت ملي يا ارزش‌هاي حياتي يك كشور داراي سه محور كلي خواهد بود.

الف. تماميت ارضي؛

ب. ايده و الگوهاي رفتاري؛ و

ج. حاكميت سياسي.

با توجه به توضيحات فوق منظور از تهديد، عنصر يا وضعيتي است كه ارزش‌هاي حياتي سه‌گانه ياد شده را به خطر اندازد. بنابراين مي‌توان گفت، ساده‌ترين تعريف از تهديد، فقدان مفهوم ديگر، يعني امنيت است، اين وضعيت با به خطر افتادن ارزش‌ها و منافع حياتي يك كشور به وجود مي‌آيد. لكن مطالعات امنيتي و تهديدشناسي همزمان با تحول جوامع، توسعه و تغييريافته و در مفاهيم امنيت، قدرت و تهديد تحول ايجاد شده است.

امنيت ملي و تهديدات آن، مفهوم مبهم، نسبي و توسعه نيافته است به اين معني كه تعريف از امنيت ملي و تهديدات آن به پيش‌فرض‌هاي تعريف‌كننده بستگي دارد و به عبارتي زمانمند و مكانمند است، در حقيقت رابطه بين امنيت، ملت و تهديدات رابطه‌اي قراردادي است كه مصداق خود را از درون گفتمان‌هاي گوناگون مي‌جويد، با وجود اين تفاسير بر ويژگي‌هاي زير مي‌توان تأكيد كرد:

1- اعتباري بودن

مفهوم تهديد و امنيت داراي حد و مرز اعتباري است و از حيث واژه‌شناسي نمي‌توان صرفاً به يك واژه تهديد كه مترادف با فقدان امنيت تعريف شده، بسنده كرد. از نگاه امنيتي موضوعات را مي‌توان در سه فضاي كلي اجتماعي، سياسي و امنيتي تقسيم نمود. پديده‌ها را مي‌توان از نظر زماني و مكاني و با توجه به حساسيت‌هاي اجتماعي نسبت به آن، ميزان شيوع و فراگيري و توان مديريت آن‌ پديده، از پديده‌اي ساده تا بحراني امنيتي تقسيم نمود. بنابراين ممكن است يك پديده براي جامعه‌اي موضوع يا مسئله‌اي اجتماعي و سياسي و براي جامعه ديگر خطر يا بحران امنيتي تلقي شود، يا در دوره‌هاي زماني مختلف، ماهيت پديده در نظام سياسي تغيير يافته و تفسير و برداشت‌هاي مختلفي از جهت زماني نسبت به شدت و سطح تهديد و امنيت ارائه گردد. بنابراين ماهيت تهديدات تابع فرهنگ استراتژيك، عقايد و نگرش بازيگران، محيط اجتماعي و ملي محل وقوع تهديد و … مي‌تواند متفاوت باشد.

2- نسبي بودن

امنيت و تهديد مفاهيمي نسبي و تابع زمان و مكان هستند. هيچ كشوري نمي‌تواند به امنيت مطلق دست يابد و يا فاقد هيچ‌گونه قدرت ملي در برابر تهديدات باشد، چون كشورها براساس افزايش قدرت ملي خود، به دنبال رقابت، كاهش تهديدات و افزايش امنيت ملي هستند. نتيجه اين رقابت، ناامني براي ديگران است. از طرفي معمولاً براساس دوره‌هاي مختلف، نگرش‌هاي مختلف نسبت به امنيت و تهديد وجود دارد و در نهايت از جهت ماهيت، تهديدات كشورها وضعيت يكساني ندارند، ممكن است كشوري امنيت داخلي كافي داشته باشد ولي تهديدات خارجي آن جدي باشد يا اينكه از لحاظ نظامي از وضعيت مناسبي برخوردار باشد، لكن ارزش‌هاي فرهنگي و الگوهاي رفتار سياسي آن كشور در معرض خطر و شكست قرار گيرد.  

3- ذهني بودن

تهديد از زمان شكل‌گيري تا تأثيرگذاري آن داراي مراحلي است كه ممكن است اين مراحل طولاني يا كوتاه باشد، تهديدات ابتدا فرايندي ذهني است كه در فرايند زماني به وقوع مي‌پيوندد. بايد انگيزه‌ها و بسترهاي تهديد شناسايي شود كه معمولاً با برآورد تهديدات، سناريوهايي براي مقابله با آن، توسط كشورها طراحي مي‌شود، برآورد شناخت نيت و اهداف دشمن، ابزار و روش‌ها، آسيب‌ها و فرصت‌ها و… فرايند‌هاي ذهني است كه براساس آن سياست دفاعي كشورها تدوين مي‌گردد.

مطالعات امنيتي و تهديد 

به طور كلي مطالعات امنيتي داراي چهار موج مطالعاتي و در قالب دو گفتمان منفي و مثبت معرفي شده است. در گفتمان منفي، امنيت سلبي است به اين معني كه امنيت با نبود عامل ديگري كه از آن به تهديد ياد مي‌شود، تعريف شده است. اين گفتمان داراي پيشينه تاريخي طولاني است و دو موج مطالعاتي در درون خود دارد. شاخص بارز موج اول مطالعات امنيتي سلبي، تأكيد بر بعد نظامي در تحليل امنيت و تهديدات است از اين ديدگاه براي مقابله با تهديد، توان نظامي را بايد افزايش داد. (افتخاري، 1384، صص 18-8)

موج دوم مطالعات امنيتي در گفتمان سلبي در پي نقد آثار سنت‌گرايان امنيت ملي و طرح اين ادعا، كه بعد نظامي توان تحليل همه جانبه مسائل امنيتي جهان معاصر را ندارد، تحول تازه‌اي در مطالعات امنيتي به وجود آورد. بدين معني كه براي تهديد و امنيت مؤلفه‌ها و ابعاد مختلف معرفي مي‌كند. اين گروه امنيت ملي و تهديدات را چند وجهي دانسته و نتيجه مي‌گيرند كه امنيت و تهديد پديده‌اي متأثر از پديده‌هاي مختلف مادي – ذهني است.

 

موج دوم مطالعات امنيتي و تهديدات با نگرش سلبي، به اقتضاي ماهيت آن، طيف گسترده و متنوعي از صاحب‌نظران را دربر مي‌گيرد كه شاخصه اصلي آن روي‌گرداني از محوريت مؤلفه نظامي در تعريف و تهديد امنيت ملي و تهديدات است. مهم‌ترين مؤلفه‌هايي كه در اين رويكرد مورد توجه بوده، ابعاد اقتصادي، زيست‌محيطي، فرهنگي، علمي و فناوري است، در هر صورت امنيت و فقدان تهديدات امنيت ملي، تابع قدرت و متغير وابسته به آن است و اين قدرت مي‌تواند مؤلفه‌هاي متفاوت و متنوعي داشته باشد. بنابراين تهديدات، در اين رويكرد شامل تهديدات اجتماعي، سياسي، فرهنگي و نظامي مي‌باشد.

در گفتمان مثبت امنيت و تهديد كه به دنبال نقد مباني و اصول گفتمان امنيت منفي و سلبي در هر دو موج مطالعاتي سنتي و فراسنتي است، اعتقاد بر اين است كه امنيت و تهديدات يك مفهوم و متغير وابسته و دست دوم نيست و داراي مباني و محتواي پيچيده فلسفي است. در اين گفتمان سعي بر آن است تا با پرهيز از سلبي‌گري صرف و توجه به بعد ايجابي امنيت تعريف و تصوير جامع‌تري ارائه شود. در اين گفتمان، امنيت به نبود تهديد تعريف نمي‌شود، بلكه افزون بر فقدان تهديد، وجود شرايط مطلوب براي تحقق اهداف و خواسته‌هاي ملي نيز مدنظر است. اين رويكرد براي امنيت و تهديد، ماهيت تأسيسي قائل است و بر اين باور است كه تهديد، تنها در وضعيتي وجود دارد كه آن جامعه در سطح قابل قبولي از اطمينان براي تحصيل و پاسداري از منافع ملي و ارزش‌هاي حياتي‌اش نباشد. بنابراين امنيت ملي در اين گفتمان عبارت است از توانايي و شرايط عيني كه در بستر آن مي‌توان به منافع ملي دست يافت. (افتخاري، 1384، ص 16) 

در اين نگاه امنيت ملي، حتي نسبت به منافع ملي از اولويت برخوردار است، چرا كه تحقق و عدم تحقق منافع ملي و تهديدات در گرو بود يا نبود امنيت است. در چارچوب اين ديدگاه، ممكن است جامعه‌اي با وجود نداشتن تهديدات خارجي يا داخلي، به دليل ناتواني از دستيابي به منافع ملي، وضعيت ناامني داشته باشد. در مجموع، مي‌توان گفت، دو گفتمان ايجابي و سلبي موجب دو نگرش در تعريف و تبيين مفاهيم امنيت و تهديد شده است كه با نگاه ايجابي امنيت عبارت است از: «توانايي و شرايط عيني و ذهني كه در بستر آن بتوان منافع ملي و ارزش‌هاي حياتي را محقق ساخت. » با اين نگاه مي‌توان تهديد را به شرايطي اطلاق نمود كه يك كشور براي دستيابي به منافع ملي و ارزش‌هاي حياتي خود از توانايي و شرايط لازم برخوردار نباشد، به طور طبيعي فقدان شرايط و توانايي‌ها براي تحقق اهداف ملي و پيشبرد منافع و ارزش‌هاي حياتي يك كشور مي‌تواند متأثر از محيط ملي يك واحد سياسي يا محيط منطقه‌اي و جهاني باشد، بنابراين فقدان توانايي براي دستيابي به منافع ملي كه مخاطره‌اي جدي براي يك كشور تلقي مي‌شود الزاماً مي‌تواند محدود به تهديد خارجي و بعد نظامي تهديد نباشد. در نگاه و نگرش سنتي كه رويكرد سخت‌افزارانه است، هدف اصلي از تهديدات، تحميل اراده به منظور تغييرات اساسي در يك نظام سياسي و يا تغيير الگوي رفتاري يك كشور مي‌باشد كه به طور طبيعي به موجب آن تهديد حيات سياسي آن كشور به مخاطره مي‌افتد، لكن در نگرش ايجابي يك كشور مي‌تواند در شرايط فقدان تهاجم نظامي و يا اقدامات داخلي براندازانه امنيتي، توانايي پاسداري و پيشبرد ايده يا خط‌‌مشي‌هاي نظام سياسي خود را نداشته باشد. اين تلقي از تهديد با شرايط متحول جوامع معاصر همخواني بيشتري دارد.

 

تهديد سخت و نرم

تهديدات را مي‌توان از جهت شدت، شكل، هدف، موضوع، ماهيت و… دسته‌بندي نمود. در اين مبحث تهديدات را به لحاظ شدت و با توجه به موضوع اين مقاله به دو گروه سخت و نرم تقسيم مي‌كنيم.

1- تهديد سخت

هرگاه به موجب اقداماتي استقلال و تماميت ارضي كشور در خطر (بالفعل يا بالقوه) هجوم نيروهاي نظامي كشور ديگر يا اتحادي از كشورهاي خارجي يا گروه‌هاي معارض مسلح داخلي قرار گيرد، تهديد سخت واقع شده است. در اين تهديد عمدتاً هدف اشغال سرزمين است. تهديدات سخت متكي به روش‌هاي فيزيكي، عيني، سخت‌افزارانه و همراه با اعمال و رفتارهاي خشونت‌آميز، براندازي آشكار و با استفاده از شيوه زور و اجبار و حذف دفعي و اشغال سرزمين است. اين تهديدات عمدتاً محسوس، واقعي و عيني و با عكس‌العمل‌هاي فيزيكي همراه مي‌باشد. ظهور اين نوع تهديدات عمدتاً مربوط به دوره استعمار كهن است كه قدرت‌هاي استعماري با لشكركشي، اعمال زور و كشتار و اشغال و الحاق سرزمين، اهداف خود را تأمين مي‌كردند. البته شكل‌هاي مدرن تهديد سخت در عصر حاضر را مي‌توان در لشكركشي‌هاي امريكا و متحدان آن به افغانستان و عراق مشاهده كرد.

2- تهديد نرم 

يكي از متغيرهاي محوري نوشتار حاضر، نرم‌افزارگرايي بر پايه قدرت نرم در چارچوب امنيت ملي است. اين قدرت به عنوان منبع خاص اعمال قدرت امريكا بر مباني فرهنگي - ارزشي و اقتصادي مبتني است. تهديد نرم را مي‌توان تحولاتي دانست كه موجب دگرگوني در هويت فرهنگي و الگوهاي رفتاري مورد قبول يك نظام سياسي مي‌شود. تهديد نرم نوعي سلطه كامل در ابعاد سه‌گانه حكومت، اقتصاد و فرهنگ است كه از طريق استحاله الگوهاي رفتاري ملي در اين حوزه‌ها و جايگزيني الگوهاي نظام سلطه‌اي تهديد محقق مي‌شود. با اين نگرش، تمامي اقداماتي كه موجب شود تا اهداف و ارزش‌هاي حياتي يك نظام سياسي (زيرساخت‌هاي فكري، باورها و الگوهاي رفتاري در حوزه اقتصاد، فرهنگ و سياست) به خطر افتد، يا موجب ايجاد تغيير و دگرگوني اساسي در عوامل تعيين‌كننده هويت ملي يك كشور شود، تهديد نرم به شمار آيد. در تهديد نرم، بدون منازعه و لشكركشي فيزيكي، كشور مهاجم اراده خود را بر يك ملت تحميل و آن را در ابعاد گوناگون با روش‌هاي نرم‌افزارانه اشغال مي‌كند.

ترديد در مباني و زيرساخت‌هاي فكري يك نظام سياسي، بحران در ارزش‌ها و باورهاي اساسي جامعه، بحران در الگوهاي رفتاري جامعه و بحران‌هاي پنج‌گانه سياسي (هويت، مقبوليت، مشاركت، نفوذ و توزيع) را مي‌توان از مؤلفه‌هاي اين تهديد نام برد. تغييرات حاصل از تهديد نرم، ماهوي، آرام، ذهني، تدريجي و نرم‌افزارانه است. اين تهديد همراه با آرامش و خالي از روش‌هاي فيزيكي و با استفاده از ابزارهاي تبليغات، رسانه، احزاب، تشكل‌هاي صنفي و قشري و شيوه القاء و اقناع انجام مي‌پذيرد. در حال حاضر جهاني‌سازي فرهنگ مترادف با مفهوم تهديد نرم تلقي مي‌شود. در مجموع مي‌توان فهرست زير را به مثابه نقاط افتراق تهديدات سخت و نرم در اين مقاله، برشمرد: 

1-2. حوزه تهديد نرم، حوزه اجتماعي، فرهنگي و سياسي است در حالي كه حوزه تهديد سخت امنيتي – نظامي مي‌باشد. 

2-2. تهديدات نرم پيچيده و محصول پردازش ذهني نخبگان، و اندازه‌گيري آن مشكل است در حالي كه تهديدات سخت عيني، واقعي و محسوس است و مي‌توان آن را با ارائه برخي از معيارها، اندازه‌گيري كرد. 

3-2. روش اعمال تهديدات سخت استفاده از زور و اجبار است در حالي كه در تهديد نرم، از روش القاء و اقناع‌سازي بهره‌گيري مي‌شود. 

4-2. هدف در تهديدات سخت، تخريب و حذف فيزيكي حريف و تصرف و اشغال سرزمين است. در حالي كه در تهديد نرم هدف تأثيرگذاري بر انتخاب‌ها، فرايند تصميم‌گيري و الگوهاي رفتاري حريف و در نهايت سلب هويت‌هاي فرهنگي است.

5-2. مفهوم امنيت در رهيافت‌هاي نرم‌افزارانه شامل امنيت ارزش‌ها و هويت‌هاي اجتماعي است در حالي كه اين مفهوم در رهيافت‌هاي سخت‌افزارانه به معناي نبود تهديد خارجي تلقي مي‌شود.

6-2. تهديدات سخت، محسوس و همراه با عكس‌العمل و برانگيختن است. در حالي كه تهديدات نرم به دليل ماهيت غيرعيني و محسوس آن، عمدتاً فاقد عكس‌العمل است. 

7-2. مرجع امنيت در حوزه تهديدات سخت عمدتاً دولت‌ها هستند در حالي كه مرجع امنيت در تهديدات نرم محيط فروملي و فراملي (هويت‌هاي فروملي و جهاني) است.

 

8-2. كاربرد قدرت سخت در رويكرد امنيتي جديد عمدتاً مترادف با فروپاشي نظام‌هاي سياسي – امنيتي مخالف يا معارض است، در حالي كه كاربرد قدرت نرم در رويكردهاي امنيتي جديد عليه نظام‌هاي سياسي مخالف يا معارض، مترادف با فرهنگ‌سازي و نهادسازي در چارچوب انديشه و الگوهاي رفتاري نظام‌هاي ليبرال و دمكراسي تلقي مي‌شود. 

اهميت و ابعاد تهديدات نرم

پيچيده‌ترين و مهم‌ترين مؤلفه امنيت ملي در هر كشور، امنيت فرهنگي است. براي يك كشور كه هويت فرهنگي آن، مؤلفه اصلي تلقي مي‌شود، اين امر اهميت بيشتري خواهد داشت و هر چه اين حكومت، مباني فكري و اعتقادي و الگوهاي رفتاري ديگران را به چالش بيشتري كشانده باشد، از تهديدات بيشتري برخوردار خواهد بود. بنابراين، تهديدات فرهنگي كه از آن به تهاجم فرهنگي و يا تهديد نرم ياد مي‌شود، به دنبال ايجاد انواع بحران‌هاي فرهنگي – سياسي در جامعه براي دستيابي به اهداف و اغراض سياسي است. هدف اصلي از اين نوع تهديد، حذف باورمندي جامعه، سلب اراده و روحيه مقاومت و در مجموع استحاله فرهنگي – سياسي است. در اين نوع تهديد تلاش مي‌شود ملتي داراي آرمان به ملت بي‌آرمان تبديل شود و آن هم به دست خود، الگوهاي رفتاري خود را در حوزه‌هاي اقتصادي، سياسي و فرهنگي به چالش اندازد. 

هدف از هر نوع تهديد تأثيرگذاري بر انديشه، عواطف و اراده و سرانجام به تسليم كشاندن حريف است. بنابراين نقطه مشترك همه تهديدات، تحميل اراده به نيروي مقابل است. تفاوت‌هاي تهديدات، در به كارگيري روش‌ها، ابزارها و… است. تهديد مي‌تواند با تأكيد بر توان فيزيكي (لشكركشي، اشغال خاكريز و سرزمين، نابودي و كشتن انسان‌ها و ويران نمودن مراكز اقتصادي) اجرا شود و يا مي‌تواند با تكيه بر روش‌هاي سياسي، رواني و شيوه‌هاي غيرخشونت‌آميز و با به كارگيري قدرت نرم براي تأثيرگذاري بر اراده حريف و نيروي مقابل انجام گيرد. بي‌ترديد اگر فكر، اراده و قدرت روحي حريف تسخير شود، كاربرد قدرت سخت و لشكركشي ضرورتي نخواهد داشت. از همين رو، قدرت‌هاي استكباري با كاربرد عمليات رواني، مقاومت ملت‌ها و نظام‌هاي سياسي را پيش از عمليات نظامي فرو مي‌ريزند يا براي سرعت بخشيدن در اهداف عمليات نظامي، اقتصادي و سياسي از سلاح عمليات رواني به منظور سلب اراده و انگيزه نبرد در نخبگان يك كشور، مردم و نيروهاي مسلح بهره مي‌گيرند و عملاً خاكريزهاي دفاعي كشور بدون خونريزي سقوط مي‌كند.

بنابراين تهديد نرم، امروزه مؤثرترين، كارامدترين و كم‌هزينه‌ترين و در عين حال خطرناك‌ترين و پيچيده‌ترين نوع تهديد عليه امنيت ملي يك كشور است، چون مي‌توان با كمترين هزينه با حذف لشكركشي و از بين بردن مقاومت‌هاي فيزيكي به هدف رسيد؛ زيرا با عواطف، احساسات، فكر و انديشه و باور و ارزش‌ها و آرمان‌هاي يك ملت و نظام سياسي ارتباط دارد. ابعاد اين جنگ و تهديد گسترده‌تر و مخرب‌تر است زيرا دين، فكر و آرمان ملت‌ها را آماج تهاجم خود قرار مي‌دهد.

تهديد نرم به روحيه، به عنوان يكي از عوامل قدرت ملي خدشه‌ وارد مي‌كند، عزم و اراده ملت را از بين مي‌برد، مقاومت و دفاع از آرمان و سياست‌هاي نظام را تضعيف مي‌كند. فروپاشي رواني يك ملت مي‌تواند مقدمه‌اي براي فروپاشي سياسي – امنيتي و ساختارهاي آن باشد. جوزف ناي قدرت نرم را شيوه غيرمستقيم رسيدن به نتايج مطلوب بدون تهديد يا پاداش ملموس مي‌داند. اين شيوه غيرمستقيم رسيدن به نتايج مطلوب چهره دوم قدرت است. بر اين پايه يك كشور مي‌تواند به مقاصد موردنظر خود در سياست جهاني نايل آيد، چون كشورهاي ديگر، ارزش‌هاي آن را مي‌پذيرند، از آن تبعيت مي‌كنند، تحت تأثير پيشرفت و آزادانديشي آن قرار مي‌گيرند و در نتيجه خواهان پيروي از آن مي‌شوند. در اين مفهوم آنچه مهم تلقي مي‌شود، تنظيم دستورالعملي است كه ديگران را جذب كند. بنابراين قدرت نرم، توانايي كسب آنچه كه مي‌خواهيد از طريق جذب كردن نه از طريق اجبار و يا پاداش مي‌باشد. (جوزف ناي، 2004، ص 5).

نمونه‌هاي فراواني از كاربرد تهديد نرم، در صفحات تاريخ وجود دارد. در حال حاضر، همه كشورها به نوعي ديگر در معرض اين نوع تهديد هستند. قدرت‌هاي استكباري، تشكيلات، امكانات و نيروي انساني و ابزارهاي پيشرفته و پيچيده و مراكز علمي و پژوهشي خود را به صورت گسترده در اختيار اين جنگ قرار داده‌اند. با ظهور فناوري جديد و علوم ارتباطات، ظهور وسايل ارتباط‌جمعي و رسانه‌هاي متنوع نوين، ابعاد تهديد نرم، گسترده‌تر و پيچيده‌تر شده است. بخش قابل توجهي از نظريه‌هاي جديد امنيتي و راهبردهاي قدرت‌هاي سلطه‌گر، به ويژه راهبرد امنيت ملي امريكا كه در سال 2006 ميلادي منتشر شده است و همچنين راهبرد امنيت منطقه‌اي امريكا (طرح خاورميانه بزرگ) بر كاربرد قدرت نرم جهت امنيت‌سازي تأكيد دارد. و بسياري از صاحب‌نظران و نظريه‌پردازان علوم سياسي و روابط بين‌الملل، تهديدات قرن 21 را تهديدات نرم و يا جهاني‌سازي فرهنگ مي‌دانند. در دوران جنگ سرد و حتي پس از آن با تفاوت اندكي، كماكان سياست نرم‌افزاري در پرتو سياست واقع‌گرايي قرار داشت. حوادث 11 سپتامبر نقطه عطفي در اين زمينه محسوب مي‌شود. در هيچ برهه‌اي از زمان، دولت‌مردان امريكا تا اين ميزان بر مضامين ارزشي و اخلاقي به عنوان منابع نرم قدرت تأكيد نداشته‌اند. حتي نخستين تجلي‌هاي سياست‌هاي امنيتي امريكا بعد از اين تاريخ كه از ماهيت سخت‌افزاري و راهبردي برخوردار بودند، آموزه‌هاي ارزشي محور را دستمايه عملي قرار دادند. با وجود اين با توجه به تجربه تاريخي، ملاحظات نرم‌افزارگرايانه در سياست خاروميانه‌اي امريكا تحت تأثير مؤلفه‌هاي راهبردي – امنيتي نظام بين‌المللي و منطقه‌اي به حاشيه رانده شده است. براي تبيين اهميت و ابعاد تهديد نرم پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي و پايان جنگ سرد، مي‌توان گزارش كميته خطر جاري، راهبرد امنيت ملي امريكا و طرح خاورميانه بزرگ را مورد توجه قرار داد.

كميته خطر جاري

عنوان كميته‌اي است كه در دهه 1970 و در اوج جنگ سرد توسط گروهي از سناتورهاي امريكايي، مسئولان ارشد وزارت خارجه، اساتيد برجسته علوم سياسي، مؤسسه مطالعاتي امريكن اينتر پرايز و گروهي از مديران با سابقه سيا و پنتاگون تأسيس شد. هدف از تأسيس اين كميته، خروج از بن‌بستي بود كه در دوران جنگ سرد ميان دو ابرقدرت زمان يعني ايالات متحده امريكا و اتحاد جماهير شوروي در توازن هسته‌اي به وجود آمده بود. اعضاي اين كميته با منتفي دانستن جنگ سخت بين دو ابرقدرت، تنها راه به زانو درآوردن رقيب را در جنگ نرم و فروپاشي از درون طراحي و به اجر ا درآوردند. راهكارهاي دكترين مهار، نبرد رسانه‌اي و ساماندهي نافرماني مدني، به عنوان راهبردهاي جنگ نرم در اين دوره توسط اين كميته معرفي شد. پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي و پايان جنگ سرد، فعاليت اين كميته براي يك دهه به حالت تعليق درآمد و پس از حادثه 11 سپتامبر، بار ديگر عناصري از اين كميته گرد هم آمدند و با تجزيه و تحليل فرصت‌ها و تهديدات فراروي دولت امريكا اين كميته را فعال كردند. يكي از اقدامات اين كميته تدوين راهبرد امنيت ملي امريكا، جهت يك دوره چهار ساله براي دولت بوش در ارتباط با ايران است.

در گزارش اين كميته آمده است كه ايران به لحاظ وسعت سرزمين، كميت و كيفيت نيروي انساني، امكانات نظامي، منابع سرشار و موقعيت جغرافيايي ممتاز در منطقه خاورميانه و هارتلند نظام بين‌الملل، به قدرتي بي‌بديل تبديل شده است. كه ديگر نمي‌توان با يورش نظامي آن را سرنگون كرد. بنابراين به زعم پالمر و اعضاي كميته، تنها راه سرنگوني جمهوري اسلامي ايران پيگيري جنگ نرم با استفاده از سه تاكتيك دكترين مهار، نبرد رسانه‌اي و ساماندهي نافرماني مدني ممكن است. متن اين گزارش كه با عنوان ايران و امريكا، رهيافت جديد تنظيم شده داراي 15 محور است كه در محورهاي پانزده‌گانه براي چگونگي اجرايي نمودن راهبردهاي سه‌گانه پيشنهاداتي ارائه مي‌دهد.

در مجموع مي‌توان گفت هدف اصلي راهبرد امنيت ملي امريكا، جهاني‌سازي فرهنگ و حاكميت الگوهاي رفتاري ليبرال‌دمكراسي در جهان و تلاش در جهت تغيير رفتار و ساختارهاي نظام‌هاي غيرليبرال است، به طوري كه در اين سند ليبراليزه كردن جهان به عنوان يك رسالت معرفي شده است. بنابراين ماهيت تهديد پس از فروپاشي شوروي، تهديد نرم و تهديدات هنجاري و فرهنگي است. از ديدگاه نظريه‌پردازان جديد غرب، جهان اسلام و رشد اسلام سياسي در آن، به مثابه گفتمان غالب در خاورميانه، چالش اصلي فرهنگ ليبرال‌دمكراسي است. در اين چارچوب و به استناد گزارش كميته خطر جاري در مورد نحوه برخورد با جمهوري اسلامي ايران مي‌توان گفت، جلوگيري از روند رو به رشد اسلام‌گرايي و عمق استراتژيك قدرت نرم جهان اسلام در مقابل قدرت نرم جهان غرب بخش مهمي از محتواي سند استراتژي امنيت ملي امريكا مي‌باشد كه جايگزين استراتژي سد نفوذ شوروي شده است. از اين ديدگاه، تهديد امنيت ملي امريكا، تهديدات نرم، نامتقارن و تركيبي است كه منابع آن در كشورها و رژيم‌هاي ضدامريكايي و غيرليبرال خاورميانه معرفي شده است.

قدرت ملي و قدرت نرم

قدرت ملي را مي‌توان امكان تحميل اراده و خواست يك بازيگر به ديگر بازيگران تعريف كرد. زماني كه كشوري توانايي، اراده و ظرفيت لازم را در اختيار دارد و در پرتو آن مي‌تواند، اهداف و ارزش‌هاي حياتي خود را حفظ، توسعه و تعميق بخشد، در واقع آن كشور از قدرت ملي لازم برخوردار است. قدرت ملي داراي مؤلفه‌هاي نظامي، سياسي، فناوري، اقتصادي، ژئوپليتيكي، انساني، فرهنگي و… است. در چارچوب اين مقاله مي‌توان قدرت ملي را به قدرت نرم و قدرت سخت تقسيم نمود. قدرت در چهره جديد خود لزوماً آشكار نمي‌باشد، با فرهنگ و انديشه آميخته شده و در نظريه‌هاي جديد عمدتاً ماهيت نرم‌افزارانه پيدا نموده است. اين رويكرد برخلاف نگرش سنتي است كه عمدتاً رويكردهاي سخت‌افزارانه به ويژه با تأكيد بر بعد نظامي و اقتصادي شكل مي‌گرفت.

 

صحنه روابط بين‌الملل، صحنه رويارويي قدرت است. سرنوشت كشورها تابع ميزان توليد و گسترش قدرت و ميزان تأثيرگذاري بر حريف است. به طور طبيعي كشوري مي‌تواند اهداف و مقاصد ملي خود را پيش ببرد كه قدرت بيشتري را به صحنه بياورد و به بهترين روش، قدرت حريف را تضعيف نمايد. قدرت ملي شامل قدرت نظامي، سياسي، اقتصادي، اطلاعاتي، فرهنگي، تبليغي و… است. در حال حاضر، برجسته‌ترين مظهر و نمود قدرت ملي، قدرت فرهنگي به معناي عام و قدرت رواني – تبليغي به معناي خاص است كه بازيگران در صحنه روابط بين‌الملل تلاش مي‌كنند اين بعد قدرت را كه ما در اين مقاله به عنوان قدرت نرم معرفي نموده‌ايم، افزايش و گسترش داده و با استفاده از اين وجه قدرت، بر ساير بازيگران تأثير گذاشته و آنها را از ميدان رقابت خارج ‌سازند. ويژگي اين وجه از قدرت، با مفهوم اقناع و رضايت‌مندي همراه است. قدرت نرم از سه سطح راهبردي، مياني و تاكتيكي تشكيل مي‌شود. (حسيني، حسين، 1385)

1- سطح راهبردي قدرت نرم

اين سطح از قدرت نرم كه متأثر از فرهنگ استراتژيك كشور است، به سطح رهبران و نخبگان يك كشور بازمي‌گردد. و بالاترين سطح رويارويي قدرت نرم تلقي مي‌شود. هدف اصلي در اين سطح افزايش قدرت هنجارسازي خود و تضعيف قدرت هنجارسازي حريف در محيط بين‌المللي است. به هر ميزاني كه بازيگران بتوانند در اين سطح قدرت ايجاد كنند و يا بر قدرت هنجارسازي ديگران تأثير بگذارند، امكان پيروزي بيشتري خواهند داشت. هدف از اين تهديد در اين سطح تهديد نرم يا اجراي عمليات رواني استراتژيك، تأثيرگذاري بر برآورد‌ها و شناخت نخبگان و رهبران حريف (تأثير بر شناخت) و همچنين ارعاب و تأثير بر عزم و اراده (تأثير بر روحيه و قدرت ايستادگي) آنان مي‌باشد.

2- سطح مياني قدرت نرم

اين سطح از قدرت نرم بر عنصر مردمي قدرت ملي كشور تأكيد دارد. قدرت نرم در اين سطح، از فرهنگ ملي متأثر است. اين سطح از اهداف و سطح استراتژيك پشتيباني مي‌كند و به تصميمات نخبگان و رهبران مشروعيت بخشيده و بر عزم و اراده آنها تأثير مي‌گذارد. هدف سطح مياني تهديد نرم، سلب اراده و انگيزه از مردم و بي‌تفاوت نمودن جمعيت‌هاي همراه و تبديل آنها به جمعيت‌هاي معارض، مخالف و بي‌تفاوت و شكل دادن به نافرماني‌هاي مدني با ايجاد شكاف بين دو سطح راهبردي و مياني است. تهديد نرم، در اين سطح مي‌تواند بر ميزان حمايت مردم از سياست‌هاي نظام و نخبگان مؤثر باشد همچنين حمايت عاطفي – رواني نيروهاي مسلح تحت تأثير اين سطح است، در صورتي كه كشوري از قدرت نرم لازم در اين سطح برخوردار باشد، به طور طبيعي آن كشور فاقد بحران‌هاي پنج‌گانه سياسي، مشروعيت، نفوذ، مشاركت، توزيع و هويت خواهد بود و بازدارندگي مردمي در برابر تهديد نرم شكل خواهد گرفت؛ در مقابل، وجود بحران‌هاي پنج‌گانه فوق و همچنين نبود قدرت هنجاري و الگوهاي رفتاري برتر و كارامد و با قابليت نهادينه نمودن در حوزه فرهنگ ملي مي‌تواند يك كشور را آسيب‌پذير كند.

 3- سطح تاكتيكي قدرت نرم

پايين‌ترين سطح رويارويي قدرت نرم در سطح نيروهاي مسلح كشور شكل مي‌گيرد. اين سطح از قدرت نرم از فرهنگ دفاعي كشور متأثر است. در اين سطح از قدرت نرم، تقابل اراده و روحيه جنگي رزمندگان دو يا چند كشور در ميدان نبرد شكل مي‌گيرد. هدف اصلي از تهديد نرم در اين سطح، سلب اراده و روحيه مقاومت در جبهه حريف است، تصوير 1 منابع قدرت نرم و سطوح مخلتف آن را نشان مي‌دهد همچنين كارويژه‌هاي تهديد نرم را در هر يك از سطوح سه‌گانه معرفي مي‌كند.

ابعاد تهديد نرم

در صورتي كه تهديد نرم مترادف با تهديدات سياسي – فرهنگي در نظر گرفته شود، شاخص‌هايي در دو حوزه فرهنگي و سياسي به عنوان ابعاد تهديد نرم مطرح مي‌شود: 

1- ابعاد تهديد نرم در حوزه فرهنگ

فرهنگ بيانگر شخصيت و هويت ملي كشور و دستاورد معرفتي و فني انسان و همه جوامع است. فرهنگ كشور داراي سه سطح كلي است. مفروضات اساسي و زيرساخت‌هاي فكري هر كشور (باورها) سطح اول فرهنگ تلقي مي‌شود. همچنين فرهنگ ملي كشور، داراي مجموعه‌اي از بايدها و نبايدها و ارزش‌ها است كه سطح دوم آن را تشكيل مي‌دهد و در نهايت الگوهاي رفتاري و اقدام يك كشور، لايه سوم فرهنگ ملي تلقي مي‌گردد. با اين توصيف مي‌توان گفت ابعاد تهديد نرم در حوزه فرهنگ عبارت است:

الف- تهديد باورهاي (مفروضات اساسي) كشور در سه سطح نخبگان، مردم، نيروهاي مسلح؛

ب- تهديد ارزش‌هاي اساسي كشور در سه سطح نخبگان، مردم، نيروهاي مسلح؛ و

ج- تهديد الگوهاي رفتاري كشور در سه سطح نخبگان، مردم، نيروهاي مسلح.

فرهنگ استراتژيك كشور بر نوع تلقي و الگوهاي رفتاري نخبگان و رهبران يك كشور و توان ديپلماسي آن تأثير مي‌گذارد. در صورت وقوع تهديد نرم، در اين سطح كشور حريف مي‌تواند با مديريت ادراك، انديشه و عزم رهبران و نخبگان خودي را (باورها، ارزش‌ها و الگوهاي رفتاري آنان) تحت تأثير قرار دهد. همچنين فرهنگ ملي، شامل باورها، ارزش‌ها و الگوهاي رفتاري نهادينه شده در جامعه است كه تهديد نرم در اين حوزه مي‌تواند بر آنها تأثير گذارد. همچنين فرهنگ دفاعي كشور كه منبع قدرت نرم در نيروهاي مسلح است در صورت وقوع تهديد نرم در اين سطح، موجب از بين رفتن عزم و اراده نبرد و قدرت بازدارندگي رواني مي‌شود.

2- ابعاد تهديد نرم در حوزه سياسي

دولت‌ها به مثابه واحد سياسي در نظام بين‌الملل با مؤلفه‌هاي جمعيت، قلمرو، حكومت و حاكميت و نظام ارزشي مشخص، شناخته مي‌شوند. اين واحدها همواره با تحولاتي از داخل و خارج مواجه‌اند. برخي از تحولات موجب افزايش قدرت سياسي و برخي موجب تضعيف قدرت سياسي آنها مي‌شود. هر نظام سياسي براي حفظ بقامندي خود، نيازمند ثبات سياسي و انسجام ملي است. بنابراين افزايش مشروعيت سياسي نخبگان و رهبران يك كشور به توانايي‌هاي آنها در ايجاد انسجام سياسي و برخورداري از حمايت، رضايت‌مندي و قدرت اقناع‌سازي افكارعمومي بستگي دارد. به طور طبيعي در صورتي كه دولتي نتواند قدرت سياسي لازم را در حوزه داخلي و خارجي ايجاد كند، با بحران‌ها و تهديدات مختلف سياسي مواجه خواهد شد. ميزان اقتدار و هژموني سياسي كشور در جامعه، ميزان انسجام و همزيستي مسالمت‌آميز و حفظ هويت و يكپارچگي ملي و ميزان توليد و بازتوليد هنجارهاي سياسي و به جريان انداختن گفتمان‌هاي مسلط در درون جامعه و در عرصه بين‌المللي و برخورداري از مقبوليت و مشروعيت لازم از شاخص‌هاي قدرت نرم در اين حوزه به شمار مي‌آيد. در مقابل در صورتي كه كشوري گرفتار بحران‌هاي سياسي باشد، از قدرت نرم برخوردار نخواهد بود و به طور طبيعي تهديد نرم در اين حوزه مؤثر خواهد بود. بحران‌هاي سياسي شامل بحران‌هاي پنج‌گانه هويت، مشروعيت، نفوذ، توزيع و مشاركت مي‌باشد. 

برانگيختن شكاف‌هاي قومي، نژادي، مذهبي و… نبود عوامل پيونددهنده هويت‌هاي فروملي، تحريف و تحقير تاريخ و افتخارات ملي در كشور، مي‌تواند به بحران هويت منجر شود. ايجاد شكاف بين مردم و رهبران، نبود حمايت مردمي و مشروعيت‌بخشي به تصميمات رهبران و شكل‌گيري نافرماني‌هاي مدني در جامعه بحران مشروعيت به وجود مي‌آورد. انگيزه‌زدايي و دلسرد كردن مردم براي حضور در عرصه‌هاي تعيين‌كننده كشور، مصاديق بارز بحران مشاركت است. همچنين توزيع نامناسب ثروت، شأن اجتماعي و امنيت در ايجاد بحران توزيع مؤثر است. تلاش براي تأثيرگذاري بر اراده و تصميمات نخبگان و رهبران با ارعاب، تطميع از مصاديق بحران نفوذ به شمار مي‌آيد. مجموعه اين موارد قدرت نرم يك نظام سياسي را كاهش مي‌دهد و به طور طبيعي آن نظام را در برابر تهديد نرم آسيب‌پذير مي‌كند. 

نتيجه‌گيري

همان‌گونه كه اشاره شد، رويكرد غالب و مسلط در دوره‌هاي طولاني نسبت به تهديد، رويكرد سخت‌افزارانه بوده و تهديد بر اساس عامل نظامي تعريف شده است. در اين رويكرد مخاطرات امنيت ملي كشورها سرزمين و استقلال آن تلقي مي‌شد. الگوهاي متعارف و دسته‌بندي‌هاي سنتي نظريه‌هاي امنيت در اين الگو، عمدتاً ناظر بر اين رويكرد است. ظهور تهديد سخت عمدتاً به دوره استعمار كهن مربوط است كه ژئوپليتيك، جغرافيا و سرزمين از اهداف اصلي و تعيين‌كننده جنگ‌ها بودند. كشوري در اين دوره از قدرت بيشتري برخوردار بود كه سرزمين‌ها و مستملكات بيشتري در اختيار داشت. لشكركشي اسكندر مقدوني، نادرشاه و جنگ‌هاي اول و دوم جهاني و… را در همين چارچوب مي‌توان بررسي كرد. ويژگي اين نوع تهديدات اشغال و الحاق سرزمين، كشتار، لشكركشي و اعمال زور است. در اين دوره قدرت نظامي موجه‌ترين عامل اقتدار به شمار مي‌رود. در مراحل بعد، در دوره‌اي كه حضور مستقيم قدرت‌ها و امپراطوري‌ها در سرزمين‌ها پرهزينه ‌شد، حكومت‌ها به اشغال سياسي درمي‌آمدند. به اين ترتيب كه قدرت‌هاي سلطه به جاي اشغال سرزمين، حكومت‌هاي دست‌نشانده و فاقد استقلال را در اختيار داشتند و به تدريج اين كشورها به قدرت‌هاي بزرگ وابستگي سياسي، اقتصادي و فرهنگي پيدا مي‌كردند. بنابراين در اين دوره نظام‌هاي سلطه در سيستم امنيتي، اقتصادي و فرهنگي كشورهاي هدف، حضور دارند و اين حضور، ماهيت امنيتي – سياسي دارد. 

در اين دوره، به ظاهر، كشورها داراي سرزمين‌هاي مستقل‌اند ولي قدرت سياسي، فرهنگي، اقتصادي و نظامي آنها به يكي از قدرت‌هاي اصلي در محيط‌ بين‌الملل وابسته است. كشورهاي واقع در بلوك غرب يا شرق در طول جنگ سرد، همچون رژيم شاهنشاهي ايران نمونه‌هايي از اين وابستگي مي‌باشند. دوره اول را مي‌توان دوره اشغال سرزمين‌ها و دوره دوم را مي‌توان دوره اشغال حكومت‌ها نام برد. در دوره اول قدرت نظامي، تعيين‌كننده اصلي براي پيشبرد اهداف و منافع ملي است و در دوره دوم به رغم تمركز بر قدرت نظامي از ساير مؤلفه‌هاي قدرت براي افزايش سلطه و حوزه نفوذ بهره گرفته مي‌شود. با توجه به اين مباحث مي‌توان گفت ابعاد سخت‌افزارانه تهديد از گذشته مدنظر بازيگران و تحليل‌گران بوده است. سه ويژگي واقعي‌بودن ، عيني بودن و محسوس بودن از ويژگي‌هاي بارز تهديدات سخت به شمار مي‌روند. در صورتي كه هدف از هر نوع تهديد را تحميل اراده به حريف معرفي كنيد، تفاوت تهديدات در چگونگي كاربرد ابزار و روش‌ها براي تحميل اراده خواهد بود. بي‌ترديد در شرايطي كه فكر، انديشه و اراده ملتي تسخير مي‌گردد و با تهديد امنيت و منافع ملي كشور فروپاشي رواني واقع مي‌شود، به طور طبيعي آن كشور بدون كاربرد قدرت نظامي اشغال مي‌گردد. صحنه روابط بين‌الملل، ميدان رويارويي و منازعه اهداف و منافع بازيگران است و كشورهاي مختلف براي پيشبرد منافع و اهداف خود از عوامل و مؤلفه‌هاي گوناگون قدرت ملي بهره مي‌برند. يكي از برجسته‌ترين مظاهر قدرت ملي، قدرت رواني – تبليغي (قدرت نرم) است. منبع اين قدرت فرهنگ استراتژيك، ملي و دفاعي كشور است كه در سه سطح راهبردي، مياني، تاكتيكي بر توانمندي‌هاي ذهني و ارادي ملت تأثير مي‌گذارد. در مقابل عمليات رواني حريف و تهديد نرم براي كاهش توانمندي‌ها در اين سه حوزه طرح‌ريزي مي‌شود. هدف و كارويژه تهديد نرم فروپاشي باورها، ارزش‌ها و الگوهاي رفتاري در سه سطح ياد شده است.

 
به نقل از: علي‌محمد - نائيني 

منابع 

1. افتخاري، اصغر؛ ناامني جهاني؛ پژوهشكده مطالعات راهبردي، تهران، 1380. 

2. افتخاري، اصغر؛ امنيت جهاني، رويكردها و نظريه‌ها؛ پژوهشكده مطالعات راهبردي، تهران، 1380. 

3. استوارت، آركلگ؛ چارچوب‌هاي قدرت؛ ترجمه محمدرضا تاجيك، پژوهشكده مطالعات راهبردي، تهران، 1379.

4. مؤسسه فرهنگي مطالعات و تحقيقات بين‌المللي ابرار معاصر؛ جنگ نرم؛ تهران، 1383. 

5. عبدالله خاني، علي؛ نظريه‌هاي امنيت؛ مؤسسه فرهنگي مطالعات و تحقيقات بين‌المللي ابرار معاصر، تهران، 1383. 

6. سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران، معاونت تحقيقات و برنامه‌ريزي؛ فصلنامه پژوهش و سنجش؛ سال دهم، شماره 34، تهران، 1382.

7. هانتينگتون، ساموئل؛ نظريه‌ برخورد تمدن‌ها؛ ترجمه مجتبي اميري، مركز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه، تهران، 1384. 

8. عبدالله خاني، علي؛ رويكردها و طرح‌هاي امريكايي درباره ايران؛ مؤسسه فرهنگي مطالعات و تحقيقات بين‌المللي ابرار معاصر تهران، تهران، 1386.

9. Joseph S. Nye, Soft Power: the Means to Success in World Poliics, New York: Public Affairs, 2004.

http://www.jangnarm.com/index.aspx?siteid=51&pageid=3129&newsview=9085